رفتوآمدهاى بين ايران و افغانستان يا بلوچستان را ممنوع اعلام كرد . نه تنها هيچيك از اهالى افغانستان اجازه نداشتند به ايران وارد شوند ، بلكه هركس هم كه در ايران بود اجازه نداشت به سرزمين خود بازگردد . تمامى راهها بسته شده و تجارت بين دو كشور به حالت تعطيل درآمد .
اين امر باعث بروز نارضايتى در سطح وسيعى در مشهد گرديد . مردم اين شهر از قديم الايام روابط تجارى پابرجايى با هرات داشتند و بسيارى از لوازم زندگى خود را از اين طريق تأمين مىكردند . بستن اين راه باعث گرديد تا بهاى اين ملزومات نيز به نحو قابل ملاحظهاى افزايش يابد .
اين مقررات به نحوى خشك و بدون استثناء رعايت مىشد ، حتى بستهء پستى من نيز كه از كويته و از طريق قندهار و هرات به مشهد مىآمد توقيف گرديد و بعد از آنكه آن را گشوده و تمامى نامهها را يكبهيك ضدعفونى نمودند اجازهء عبور آن را از مرز صادر كردند و اين بسيار مسخره بود . زيرا اين بسته فقط از كويته به بعد مدت سه هفته را در راه بود ، حال آنكه زمان لازم براى انجام قرنطينه ده روز است .
نتيجه بستن مرزها به بهانهء شيوع طاعون اين بود كه تجارت از انگليس از طريق هندوستان با مشهد براى مدت زمانى كاملا قطع شد و تجارت افغانستان با ايران جاى خود را به تجارت اين كشور با روسيه از طريق پنج ده داد . بدينترتيب بسيارى از تجار مشهد ضرر كرده و ورشكست شدند و تجارت وضعى نابسامان و ناخوشايند به خود گرفت .
اولين افسر روسى كه به مشهد رسيد سروان بندروف « 1 » بود . او كه اصلا بلغارى بود مىگفتند كه در ماجراى ربودن پرنس الكساندر از باتنبرگ « 2 » دست داشته و در حال حاضر پست مهمى در ارتش روسيه دارد .
او مسئوليت حفاظت از مرز ايران و افغانستان را بر عهده گرفت و مدت يكسال در حوزهء مأموريت خود باقى ماند . قزاقهاى روس تحت فرماندهى وى عملا شرق خراسان را در اختيار خود گرفتند . اين افراد بعد از آنكه بريگاد قزاقهاى ايران ، اعزامى از تهران بدين ناحيه رسيد و تحت فرماندهى يك افسر روس به انجام وظايف مشغول شد ، مرخص گرديدند . با اين حال قزاقهاى ايرانى چه از لحاظ فرمانده و چه از لحاظ عملكرد در جهت سياست روسها و پياده كردن اهداف آنها پيش مىرفتند . در واقع بريگاد قزاقها در تهران همانند سربازان هندى هستند كه هماكنون تحت نظر ما در حيدرآباد به خدمت مشغولند .
هامش
( 1 ) -Benderoff.
( 2 ) -Battenberg.