بريگاد قزاقهاى ايرانى كه من در مشهد ديدم ، اصلا با ديگر سپاهيان ايران قابل مقايسه نبودند . اينان به خوبى آموزش داده شده و پوشاك و دستمزد خوبى نيز دريافت مىكردند و نسبت به افسران روس كه ظاهرا موقعيت و شخصيت فعلى خود را مديون آنها بودند بسيار مطيع و حرفشنو بودند . اسبهاى آنها على الظاهر نمىتوانستند در كارزار مفيد واقع شوند و سفر طولانى از تهران تا مشهد باعث خستگى بيش از حد آنها شده بود . اين افراد بر آنچه كه به آنها امر شده بود گردن نهاده و از تهران به اين ديار آمده بودند ، اما به نظر نمىرسيد كه اگر كار سختى به آنها محول شود از عهدهء آن برآيند .
در 21 ماه مارس ، نوروز آغاز سال نو ايرانيان و همچنين بزرگترين و تا آنجا كه من مىدانم تنها عيد ملى اين مردم كه با مذهب اصلا رابطه و پيوندى ندارد فرارسيد . در اين روز تمام خدمتكاران و وابستگان براى عرض تبريك و سلام پيش مىآيند و انتظار دارند تا هديه يا عيدى بگيرند . در حقيقت اين كريسمس ايرانىهاست و بزرگداشت آن تا اوايل ماه آوريل به طول مىانجامد .
در روز سيزدهم نوروز ، تمامى مردم مشهد يكپارچه از شهر خارج مىشوند . در اين روز به دليلى كه چندان برايم روشن نيست به زنها اجازه نمىدهند تا از خانهها خارج شوند . وقتى كه صبح زود از دروازهء سراب خارج شدم ، ديدم يك گارد در آنجا مستقر است .
دليل اين امر را پرسيدم . آنها گفتند علت استقرارشان در آنجا اين است كه نگذارند زنها از شهر خارج شوند . اين دستور را روحانيان صادر كرده بودند . اينان هروقت كه قدرت كافى داشته باشند به شدت با خارج شدن زنها و شركت آنها در چنين جشنهايى در اين روز مخالفت مىكنند . زنها معمولا توجهى به اين امر نكرده و براى سيزده از خانهها خارج مىشوند . اما در حال حاضر روحانيان قدرت بيشترى داشته و ظاهرا توانسته بودند زنها را تا حدى محدود كنند و به آنها اجازه دهند تا فقط در باغهاى درون شهر به تفريح و گردش و برگزارى مراسم خاص اين روز بپردازند . اين يك رسم بسيار پابرجا و قديمى است كه هر كس بايد خانهاش را ترك گفته و در اين روز بيرون و حتى الامكان به سبزهزارها برود ، در غير اين صورت نحسى اين روز گريبانگير وى خواهد شد .
در موقع بازگشت از سوارى ، ديدم صدها مرد و كودك همراه با تعداد زيادى درشكه به طرف كوهسنگى در خارج از شهر كه به نظر مىرسيد يكى از تفرجگاههاى بسيار مورد علاقهء مردم باشد در حركت بودند . خدمتكاران من نيز از فرط شادى تن به بازى و نمايشاتى با اسب دادند و جمعيت زيادى را گرد خود جمع كرده بودند . كمكم ترس برم داشت كه نكند حادثهاى روى دهد . خوشبختانه مسألهاى پيش نيامد . بعدها ، تمام تابستان هفتهاى چند ساعت به تمرين اين حركات مشكل سوارى پرداختيم . تركمنها نيز با ميل و رغبت به ما
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٢٧٩