ايرانى بود ، هرچند كه در چشم خود ايرانيها اين امر عادى بود و اصلا جلب توجه نمىكرد .
لباس اينان در قسمت آرنج و نشيمنگاه بلااستثناء پاره بود و كفشهايشان نيز وضع بهترى نداشت . اين مسئله تنها در مورد سربازانى كه همراه ما حركت مىكردند نبود . بلكه تمام آنانى كه در نقاط مختلف شهر و بخصوص به مناسبت ورود ما در پستهاى مربوط به خود ايستاده بودند نيز در چنين وضعيتى قرار داشتند . بهرحال هر غاز ايرانى در چشم خود ايرانيان يك قو زيباست . به همين علت نيز كمى پارگى لباس سربازان در چشمانشان آنچنان خود را نشان نمىداد و توجهى هم نمىكردند .
در محل كنسولگرى از هيأت ايرانى با چاى و قليان پذيرايى شد و بعد از اينكه خداحافظى و ما را ترك كردند ، يك مهندس ايرانى كه در تهران تحصيل كرده بود و به زبان انگليسى نيز آشنايى داشت همراه با سينىهايى از شيرينى از راه رسيد تا به نيابت از طرف والى از ما احوالپرسى كند .
در طول اين مدت كه من در مشهد نبودم . مؤيد الدوله نيز جاى خود را به آصف الدوله « 1 » داده بود . وى در لباس تمامرسمى با ستاره و حمايل ، در حالى كه تمثال جواهرنشان شاه را بر گردن آويخته بود ما را به حضور پذيرفت و به موقع نيز به بازديد ما آمد . او رئيس ايل شاهسون بود . اينان مردمى ترك هستند كه در تهران ، قزوين و زنجان پراكندهاند . پدر وى شهاب الملك در 1874 - 1873 م . والى خراسان بود . اما به دلائلى مدتى بعد به تهران فراخوانده شد و طولى نكشيد كه درگذشت . پس از وى پسر بزرگش رياست را بدست گرفت و عنوان شهاب الملك را از آن خود ساخت . او كه مدتى حكومت مازندران ، كرمان و عربستان ايران را عهدهدار بود ، در سال 1895 م . به ايالت خراسان فرستاده شد و لقب آصف الدوله را از شاه دريافت نمود .
برايم جالب بود كه همقطار روسى خود ، م . ولاسوف را دوباره مىديدم . هنوز مدت زمان زيادى نگذشته بود كه بار ديگر خود را مرهون مهماننوازىها و پذيرايىهاى گرم وى مىيافتم .
هامش
( 1 ) - حاج غلامرضا خان ، ( شهاب الملك - آصف الدوله ) پسر حسين خان نظام الدوله شاهسون اينانلو است . چون پدرش حسين خان شهاب الملك در اواسط سلطنت ناصر الدين شاه ( از 1285 تا 1289 قمرى ) رئيس توپخانه بود ، او هم از آغاز جوانى وارد خدمت نظام شد و در سال 1300 ه . ق از افسران ارشد و سرتيپ اول توپخانه شد . مدتى حكومت كرمان و بلوچستان و سپس كرمانشاه و مازندران را داشته است . بعدها از ناصر الدين شاه لقب آصف الدوله را گرفته و به ايالت خراسان منصوب ميگردد . براى اطلاع بيشتر از شرح و احوالش به ص 15 و 16 جلد سوم شرححال رجال ايران ، تأليف مهدى بامداد مراجعه شود .