است . از طرف ديگر مىگفتند كه در فاصلهاى چند در دريا هنوز هم آجرهايى درست از همين نوع يافت مىشود و اگر اين گفته صحت داشته باشد مىتوان گفت كه زمانى ساحل از جانب غرب خيلى پيشرفتگى داشته و كمكم آب بالا آمده و آن را پس زده است .
كنار دريا كلا مرطوب و زمين آن بسيار گلى و چسبنده بود ، اصلا ماسهاى به چشم نمىخورد ، روى تپه كلا نشانهاى از ساختههاى سنگى نبود مگر چند تختهسنگ كه ظاهرا به عنوان سنگ گور استفاده شده بود .
به سوى خواجهنفس به راه افتاديم ابتدا نزديك به يك ميل در طول كنارههاى بستر قديمى به سمت بالا راه پيموديم ، تا اينكه به پلى رسيديم ، در اينجا نهر خيلى عريضتر از آنچه كه در پايين بود مىنمود و از آب دريا لبريز و سرشار بود ، عرض آب به 18 متر و عمق آن به 90 سانتيمتر مىرسيد . نزديك به 5 ميل به طرف جنوب و در زمين مسطح و هموارى كه مقدار زيادى زير كشت بود پيش رفتيم تا به كنارهء رود جديد گرگان رسيديم كه بين 27 تا 36 متر عرض و 90 سانتيمتر عمق داشت .
خواجهنفس دهكدهء حاصلخيز و بارورى بود و به نظر مىرسيد كه دو برابر گميشتپه وسعت داشته باشد . اين دهكده در طول نيم ميل در دو سوى رود كشيده شده بود و در آن چندين مغازه و انبار به چشم مىخورد . پائين دهكده و يك مايلى آن يك مركز پرورش ماهى متعلق به روسها قرار داشت كه به اندازهء دو برابر آنى بود كه در گميشتپه ديده بودم .
در اينجا رود به اندازهاى عمق داشت كه لتكا « 1 » هاى بدون بار يا قايقهاى كوچك مىتوانستند به دهكده نزديك شوند ، حال آنكه در گميشتپه مردم ناچار بودند تا قايقها را در دو ميلى پايين دهكده نگهدارند . در گميشتپه نزديك به 40 لتكا شمردم كه خارج از دهكده توقف كرده بودند ، اما مردم مىگفتند كه در دهكدهء آنان تقريبا يكصد عدد از اين قايقها هست .
در بازگشت از خواجهنفس به محل استقرار اردوگاه ، به يك گراز پير و وحشى برخورديم كه پسرك تركمن جوانى سوار بر اسب در تعقيب آن بود . ما نيز به او ملحق شديم ، خيلى زحمت كشيديم و فعاليت كرديم تا اينكه موفق شديم به ضرب شمشيرهايمان او را در نزديك نيزار جايى كه قصد داشت خود را به آن رسانده و پنهان سازد ، از پا درآوريم . چه چيزى باعث شده بود تا اين گراز نيزار را ترك گفته و به زمينهاى باير اطراف آن قدم بگذارد بر ما معلوم نشد ، فقط همين بس كه سر و كلهء او پيدا شد و ما نيز توانستيم خوب تفريح كنيم .
هامش
( 1 ) -Lutka.