تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
در آن به چشم مىخورد تفاوت ديگرى با دهكده‌هاى ديگر تركمن نداشت . اين كلبه‌ها در سطحى بالاتر از زمين قرار گرفته و روى ستون‌هايى چوبى بنا شده و براى استفاده به عنوان انبار به دست تجار اين ناحيه ساخته شده بودند . بعضى از آنها در دو طبقه بنا شده و سفيد رنگ شده و سقف آنها را نيز از سفال پوشانده بودند . داخل اين انبارها ، طاقه‌ها پارچهء قرمز رنگ كه بدست زنان اين ناحيه بافته شده بود و چيزهاى ديگر از اين قبيل به چشم مىخورد . از داخل دهكده گذشتيم تا به اردوگاه رسيديم ، در نزديكى چادر ، جمعيت زيادى كه شايد خوش‌لباس‌ترين مردمى بودند كه بعد از مدتها مىديدم در انتظار ايستاده بودند . از شرق كه به طرف غرب رانديم با سه نوع تركمن يموت كه هركدام نيز خصوصيات خاص خود را داشتند برخورد كرديم . ابتدا وحشىترين و بىقانون‌ترين آنها يعنى چارواها كه دامداران فقير بودند و در اطراف گنبدقابوس سكنى داشتند ، اينان لباسى مندرس بر تن داشتند و درون آلاچيق آنها نيز جز چند دست رختخواب و يك ديگ مسى چيز ديگرى به چشم نمىخورد . سپس به چومورها رسيديم كه از طريق زراعت زندگى مىگذراندند . اينان در بين داز و دوجى در مقابل فندرسك و كتول مستقر بودند و نسبت به گروه اول وضع بهترى داشتند ، در اينجا بود كه به وفور به آدم‌هايى با قيافه‌هاى بور و با چشم‌هايى به رنگ روشن برخورديم . بعد از آنها به چومورهاى جعفرباى رسيديم و در ميان آنان تعداد زيادى به قايق‌رانى ، ماهىگيرى و تجارت در بين طوايف اشتغال داشتند . در مقام مقايسه وضع اين عده از دو گروه ديگر به مراتب بهتر بود . آلاچيق‌هاى خيلى خوبى داشتند كه درون آنها نيز تمام لوازم مورد نياز خود را گرد آورده بودند ، قورى و ظرف شكر در هر گوشه‌اى به چشم مىخورد ، زنها لباس‌هايى خوب بر تن ، و زينت‌آلاتى از نقره به خود آويخته بودند . در بين زنها و بچه‌ها قيافه‌هاى بور بيشتر ديده مىشد . مردها هم سرحال به نظر مىرسيدند . لباس‌هايى از پارچه‌هاى خوب بر تن داشتند . بعضى تن‌پوش‌هايى كه از پوست لب‌دوزى شده به تن كرده بودند . بيشتر تاجرها به زبان فارسى تكلم مىكردند ، آنها شطرنج را دوست داشتند و تقريبا مظاهرى چند از تمدن و زندگى شهرى را نيز با خود داشتند . تجار تقريبا جدا از مردم ديگر زندگى مىكردند حتى براى بچه‌هاشان نيز مدارس خاص خود داشتند ، اين وضع مرا به ياد اقامتگاه‌هاى بوره « 1 » در كراچى يا بمبئى مىانداخت . در اينجا چپاول و غارت مفهومى نداشت و به نظر مىرسيد كه اين ناحيه امنيت كافى داشته باشد . مردها تفنگ بر دوش نداشتند ، مردم گميش‌تپه نيز از قدرت خاصى پيروى نمىكردند و نمايندهء باقدرتى هم از طرف حكومت نبود تا مطيع آن باشند ، به همين خاطر نيز وقتى از
هامش
( 1 ) -Borah.
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 245 | چارلز ادوارد ييت / مهرداد رهبرى / قدرت الله روشنى ( زعفرانلو )