سازند ، اما به نظر نمىرسيد اين مردم را بتوان به كار گروهى و فعاليتهاى سازندهء مشترك واداشت ، نتيجه اين بود كه اينان به زندگى سخت فعلى خود ادامه مىدادند و هر روز بيش از روز قبل از توانايى و قدرتشان كاسته مىشد و نيروهايشان تحليل مىرفت . آنها نيز مانند ساير يموتها از فقدان يك رهبرى و قدرت مركزى در رنج بودند و اين را بارها و بارها به زبان مىآوردند .
بعد از ترك گميشتپه 13 ميل به سمت بالا و در كنارهء رود گرگان پيش رفتيم تا اينكه در محلى بنام ابه آنهخان « 1 » با عبو از پلى آن را قطع نموده و اردوگاه را برپا كرديم . كلا روى رود گرگان سه پل زده شده بود . يكى در ناحيهء آققلعه ، ديگرى در محل ابه آنهخان كه ما هماكنون از آن عبور كرديم و سومى در محل ابه محمد خان چهار ميل پايينتر از محل فعلى ما . دو پل آخرى از چوب و روى پايههايى بلند در سطح كنارههاى رود ساخته شده بودند . اين پلها را يك نجار روسى اهل استراخان در ازاى دريافت 250 تومان ( 50 پوند ) براى هريك ساخته بود . رود در اينجا كنارههايى قائم داشت و در عرض 27 متر و در عمقى 6 متر پايينتر از زمينهاى اطراف پيش مىرفت در بستر رود و كنارههاى آن درختى نروئيده بود تا از دور بتوان آنر تشخيص داد ، حتى در فاصله 9 مترى از آن هم نمىشد متوجهء آن گشت .
زمانى پيش رود گرگان تغيير مسير داد و از يك بستر قديمى در باشيوز « 2 » كه در 5 ميلى جنوب خواجهنفس وارد دريا شد و اين زمينها در سطح بالايى و بدون آب بر جاى ماند . نزديك به 40 سال پيش ايرانيان سعى كردند تا با ساختن سدى در محل ابه آنهخان آب را به مسير قبلى خود بازگردانند ، هنوز بقاياى قلعهاى كه براى حفاظت از سد بنا شده بود به چشم مىخورد . اولين سيلى كه درگرفت سد را شسته و با خود برد و تلاشهاى انجام شده بىثمر ماند و از آن به بعد هم ديگر فعاليتى در اين خصوص انجام نگرفت . بستر قديمى رود كه 3 تا 4 متر و نيم بالاتر از بستر فعلى آن واقع شده بوده است هنوز نيز قابل تشخيص بود . بعد از اين واقعه آب در دو شاخه يكى به سمت خواجهنفس و ديگرى به طرف گميشتپه به جريان افتاد و وضع به همين منوال بود تا اينكه 8 سال قبل شاخهاى كه به سمت گميشتپه جريان داشت خشك شد .
در طول اين مسير از محلى كه مىگفتند در گذشته مردابى قرار داشته است گذشتيم . براساس آنچه راهنماى ما مىگفت 20 سال پيش بيشتر اين سرزمين در زير آب بوده است و تمامى آن را مردابها و نيزارهاى پر از ماهى و مرغان وحشى دربرداشتهاند ،
هامش
( 1 ) -Obah - i - Annakhan.
( 2 ) -Baish Yuska.