داستانى نقل مىكنند از پيرمردى بنام حاجى ملا شيخ نظر كه وقتى اول بار در سال 1893 م . بدين ناحيه آمد و از قوانين مالياتى روسها اطلاعى نداشت ، او براى راحتى بيشتر دو آلاچيق را براى استفادهء خود و چهار زن همراهش برپا نمود . در اين هنگام مأمور جمعآورى ماليات روسها باتفاق قزاقها از راه رسيدند و مجبور شد تا 6 روبل بپردازد و هر چه سعى كرد به آنها بفهماند كه اين دو آلاچيق در واقع يك خانوار هستند بىفايده بود ، بدينترتيب بعد از رفتن مأمور ماليات عليرغم تعداد زياد افراد خانوادهاش او يكى از آلاچيقها را فروخت و ترجيح داد به يكى اكتفاء كند .
در طول اين تكه از مسير به يك خرگوش صحرايى برخوردم و زمانى را بدنبال آن به اين سو و آنسو تاختم . مىگفتند اين جانور بندرت در اين ناحيه ديده مىشود ، همچنين يك خروس جنگلى را بر فراز سنگر تپه مشاهده كردم ، به غير از تعدادى پرنده از قبيل كلاغ ، زاغ ، سار و هدهد چيز ديگرى به چشم من نخورد . جاى پاى آهو به وفور يافت مىشد اما خود حيوان ديده نشد . به يك گودال از آب باران هم كه برخورديم آنقد كمعمق بود كه حتى اسبهايمان نمىتوانستند از آن آب بياشامند .
در 19 نوامبر 1894 م . 14 ميل ديگر پيموديم تا به گميشتپه در كنار درياى خزر رسيديم . گميشتپه يكى از مهمترين آبادىها در اين منطقه است . خط تلگراف چكشلر « 1 » استرآباد متعلق به روسها را در اينجا ترك كرديم . اين خط خيلى خوب ايجاد شده بود ، از چوب درخت كاج براى ساخت تيرهاى آن استفاده كرده بودند . اين چوبها را مىگفتند از آستراخان از طريق آب و قسمتى را نيز با گارى تا چكشلر آوردهاند و اين درست بر خلاف خط تلگرافى بود كه در ايران از استرآباد به طرف جنوب و پايينتر ديده بوديم . مسير ما از زمين هموارى عبور مىكرد ، از كنار تعداد زيادى شتر كه مشغول چرا بودند گذشتيم . در ده ميلى به ابههاى صاحبان آنها كه چارواهاى جعفرباى بودند رسيديم . اين مردم با نزديكترين آب در دسترس خود تقريبا 8 ميل فاصله داشتند و هر سه روز يك بار شترها و گوسفندان خود را براى نوشيدن آب به گرگان مىآوردند .
به نزديكى گميشتپه رسيديم ، حاجى ملا خواجه نياز تركمن به ما خوشامد گفت و تا درون اردوگاه ما را همراهى نمود . او از شاه نشان طلا و لقب امين الرعايا را گرفته و به صورت عاملى از طرف حكومت ايران در اين ناحيه مستقر شده بود . ابههاى تركمن خيلى نزديك به هم در همه جهت به چشم مىخوردند . بعد از گذشتن از آنها به خود گميشتپه رسيديم كه از دور منظرهء جالبى داشت ، اما نزديك كه شديم ، به غير از چند كلبهء چوبى كه
هامش
( 1 ) -Chikisliar.