بارآورترين زمينهاى ايران مىشد . از نوبت خان پرسيدم كه چرا زمين به اين خوبى را رها كرده و در زمينهاى پستتر واقع در شمال رود گرگان به زراعت مىپردازند . او گفت كه اين زمينها متعلق به گوكلانهاست و آنها صرفا براى چرا دادن دامهاى خود بدين ناحيه مىآيند ، همچنين اضافه كرد كه زمينها متعلق به يموتها در غرب گنبد واقع است و آنها در آن ناحيه كشاورزى مىكنند . جالب اينجا بود كه گوكلانها از ترس وجود يموتها در اين ناحيه و در اين موقع از سال جرأت نمىكردند در نزديكى كاپلانتپه آفتابى شوند ، چه رسد به اينكه در آن زراعت كنند . يموتهاى چاروا كه در كنار جنگل و در ناحيهء مشرف به سنگر و نوده « 1 » به سر مىبردند . هر پاييز مدت كوتاهى در اين زمينها اتراق مىكردند ، در نتيجه اين زمينها را نه خود به زير كشت مىبردند و نه اجازهء استفاده از آن را به كس ديگرى مىدادند ، به همين خاطر اين ناحيه كه مىتوانست به صورت باغ پرثمرى درآيد ، بىحاصل و بىسر و صاحب افتاده بود .
قدم زدن در اين جنگل بسيار لذتبخش بود ، تنها چيزى كه به چشم مىخورد يك شغال و چند خوك بود ، در صورتى كه خارج از جنگل دستجات زيادى از هوبرههاى كوچك و اسفرورهاى دمدراز مدام در حال كوچ و پرواز از بالاى سر ما بودند . چيزى كه به وفور در اين ناحيه يافت مىشد كبوترهاى چاهى بود كه در دستههايى هزارتايى ديده مىشدند ، اينان آنقدر وحشى بودند كه اصلا نمىشد به آنها نزديك شد . اگر فشنگ زيادى همراه داشتم حتما مىتوانستم تعداد زيادى از آنها را بزنم . نزديكهاى غروب هزاران هزار از آنها روى شاخههاى درختان مىنشستند تا شب را بسر برند . كبك و قرقاول در اين ناحيه نادر بود ، از اينكه به علت بارش باران مجبور شديم يكى دور روزى بيشتر در كاپلانتپه بمانيم ناراحت نبودم . دوست داشتم تا پست هفتگى خود را از مشهد قبل از جلو رفتن بيشتر در سرزمين يموتها دريافت كنم .
تركمنهاى ساريك كه پيك ما بودند تمايل نداشتند تا در سرزمين يموتها بيش از آنچه كه لازم است به سير و سفر بپردازند ، لذا ترجيح دادم تا پست هفتگى خود را در اينجا دريافت كنم و دستور دادم تا پست بعدى را ، با دور زدن اين منطقه در استرآباد به دستم برسانند . ترس من از اين نبود كه يموتها احتمالا به محمولهء بستى دستبرد بزنند ، چون آنها اگر دزدى و غارتى هم مىكنند بيرون از سرزمينشان مىكنند و داخل قلمرو خود تا حد زيادى مقيد هستند و به رهگذران و آنچه همراه دارند به چشم احترام و امانتدارى مىنگرند . مىگفتند كه يموتها در معامله و كسب و كار نيز آدمهاى خوشقول و
هامش
( 1 ) - در فرهنگ آباديهاى ايران جزء گرگان ضبط شده است . ص 478 .