هستند كه مسئول تمامى ناامنىها و غارتهاى انجامشده بنام اين قبيله هستند ، حال آنكه واقعيت جز اين بود ، چومورها و ايرانيانى كه در استرآباد به سر مىبردند نيز دست كمى از اين گروه نداشتند و از هر فرصتى هرچند هم كوچك براى تعرض به همسايگان خود استفاده مىكردند . از ابهء نوبت خان فقط سه نفر شركت داشتند و بقيه از دهكدههاى ديگر گرد آمده بودند كه نشاندهنده قدرت سازماندهندگى يموتها بود كه مىتوانستند در مدت زمان كوتاه تعداد افرادى را كه نياز دارند گرد آورند .
گمان بر اين بود آنچه اين گروه قصد غارت آن را داشت دو گله بود كه هريك داراى 800 رأس گوسفند بود ، امّا دست آخر به هريك از اين 66 تن 20 گوسفند رسيد ، يعنى كل تعداد گوسفندان به غنيمت گرفته شد . بجاى 1600 رأس تخمين زده شده 1320 رأس بود . در طول زد و خوردى كه درمىگيرد ، گروه ، يكى از دو چوپان همراه گلهها را كشته و ديگرى را دستگير و خلع سلاح مىكند . چوپانهاى ديگر گوكلان كه در آن نواحى منتظر بودند بسيج شده و به منظور باز پس گرفتن گوسفندان وارد عمل مىشوند كه نمىتوانند كارى از پيش ببرند . يموتها به گمان اينكه اين گوسفندان به تيرهء قرّخ تعلق دارد آنها را تصاحب كرده و با خود مىبرند . چوپانى كه دستگير شده بود در بين راه از دست يموتها مىگريزد و بدينترتيب كسى باقى نمىماند كه دقيقا مشخص كند كه گوسفندان از آنچه كسى است ، گروه سرشار از غرور و پيروزى بدست آمده شاد و خوشحال به دهكده مىرسد .
بلافاصله بعد از رسيدن به دهكده ، هريك از افراد سهم خود را از غنيمت بدست آمده صاحب شدند ، اما چيزى نگذشت كه نگرانىها شروع شد و شك و ترديد بر دلها مستولى گرديد ، روى گوسفندان علامتى مشاهده شد كه براساس آن گمان مىرفت آنها به خواجه يا سيدى تعلق داشته باشند ، بهرحال اين موضوع صحت پيدا كرد و اولين چيزى كه در اين خصوص شنيدم اين بود كه خواجه يا سيدها براى باز پس گرفتن اموال خود به ده مراد خان آمده بودند . مراد خان فورا نسبت به مسترد داشتن سهم خود اقدام كرده و توبه نمود و بسيار اظهار ندامت مىكرد از اينكه چرا بعد از مدتها كه غارتگرى را كنار گذاشته بود بار ديگر خود را آلودهء اين كار كرده است . بقيه افراد گروه نيز به نوبهء خود آنچه را كه بدست آورده بودند باز پس دادند . يكى از آنها كه از فرط خوشحالى با كشتن يكى از گوسفندان در شب قبل دلى از عزا درآورده بود ، ناچار گرديد تا يكى از گوسفندان خود را مايه بگذارد و اين تمام چيزى بود كه از اين غارت نصيب وى گرديد .
ترسى كه يموتها از سيدها دارند بسيار تعجبآور است ، به محض آنكه بفهمند
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٢٢٥