تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
توانستيم براى اسبهايمان پيدا كنيم همان نىهاى روئيده در بستر رودخانه بود . از آنجا كه زراعت كمى در اين ناحيه مىشود ، اصلا كاه يا سفال گندم و جو در آن محل نبود . در مورد نان هم يموت‌ها آرد خود را از مسافت‌هايى دور تهيه مىكردند و كسى نان خود را نمىفروخت ، در نتيجه بهاى نان و مواد غذايى نيز بسيار بالا بود . يموت‌ها به فروختن آذوقهء خود عادت ندارند ، براى همين هم در نزد آنها چيز زيادى يافت نمىشد . كمترين واحد پول آنان قران بود و پول خرد ديگرى در بين آنان رواج نداشت ، حتى از قبول قران به عنوان هديه نيز اكراه داشتند ، به همين دليل يك قران پايين‌ترين مبلغى بود كه مىشد براى نازل‌ترين چيز پرداخت ، به همين خاطر نيز به ايرانيان همراه ما زياد خوش نگذشت و مدام در اين وحشت بودند كه اگر دچار قحطى و گرسنگى شدند چه بايد بكنند . به افتخار مراد خان و ريش‌سفيدان دهكدهء او شامى مهيّا كرديم . آنها به صورت يك شوخى تمام بعد از ظهر اين مسئله را عنوان مىكردند كه گروهى عازم هستند تا در ينقاق دهكدهء گوكلان كه ما آن را تازه ترك كرده بوديم ، دست به غارت و چپاول بزنند ، اينكه آيا سه خانى كه مرا خارج از قلمرو گوكلان‌ها همراهى مىكردند در انجام اين امر نيز دست داشتند يا نه نميدانم ، فقط ديدم كه بعد از خداحافظى و بازگشت هريك به ناحيهء خويش ، اين گروه به قصد غارت عزيمت نمود و زمانى هم كه ما قصد داشتيم اين ناحيه را ترك كنيم افراد گروه با چهره‌هايى موفق و سرشار از پيروزى به همراه دو اسب و دو اسير بازگشتند . ديگر نفهميدم كه براى آزادسازى اين دو اسير چه مبلغى را پيشنهاد كردند . به منظور ديدن چارواها به جانب شمال غرب روان شدم و در نزديكى تپه‌اى كه به آن كاپلان‌تپه مىگفتند واقع در 8 ميل آنطرف‌تر در ابه نوبت خان در ابتداى جنگل بلوط و در يك فرسخى شمال غربى دهكدهء سنگر حاجيلر اردو زديم . بيشتر جنگل را سوزانده بودند و در اطراف اردوگاه هيزم‌هاى خردشدهء زيادى به چشم مىخورد و از ظواهر امر اين‌چنين پيدا بود كه اين جنگل به زودى نابود خواهد گرديد . يموت‌ها غالبا زمين‌هاى زراعتى خود را بعد از درو به آتش مىكشند و چيزى براى چراى دام در آنها باقى نمىگذارند . آنها همچنين نسبت به قطع درختان و از بين بردن آنها بسيار بىملاحظه‌اند . در طول راه باران شديدى درگرفت و بارش آن نيز در تمام طول شب ادامه يافت ، به نحوى كه همه‌چيز خيس شده و شروع حركت غيرممكن به نظر مىرسيد . چيزى يافت نمىشد ، مجبور شدم تا كاروانى از قاطرهايمان را براى فراهم نمودن آرد و برنج به سوى گوكلان در ينقاق روان سازم . ابتدا بخاطر كمى فاصلهء ما تا سنگر تصميم گرفتيم تا اجناس مورد نياز خود را از آنجا تهيه كنم ، اما يموت‌ها گفتند كه در آنجا وضع از همين هم