آنها بور و تعدادى نيز زرد پريدهرنگ بودند و در مقايسه با تكهها و ساريكها ريشهاى پرترى داشتند ، آنها اسبهاى بهترى را سوار بودند و كلاههايى از پوست بره ، تقريبا بزرگتر و پهنتر از كلاههاى عادى بر سر داشتند ، علت بدرنگى آنها شايد اعتياد شديد آنها به كشيدن ترياك بود . مىگفتند كه حتى زنهاى آنها نيز به كشيدن ترياك مبتلايند . بهرحال در صورتى كه اين گفته صحت داشته باشد ميتوان انتظار داشت كه به زودى نسل آنها مضمحل شده و از ميان برود .
در چقر تنها چيزى كه به چشم مىخورد ، چهل تا پنجاه تا چادر نمدى مربوط به گوكلانهاى چقر بود . ارتفاع اين ناحيه بسيار كم و حدود 195 متر بود ، به نظر مىرسيد كه در تابستان نيز دماى آن زياد باشد . دماسنج ما دماى هوا را در ساعت 4 بعد از ظهر و در سايه 32 درجه سانتىگراد نشان مىداد كه البته براى اواخر ماه اكتبر تا حدى گرم بود . پشه در هوا فراوان بود و مىگفتند كه در طول تابستان پشهها به قدرى زيادند كه تقريبا محيط را غيرقابل تحمل مىكنند .
در ابتداى ورودم ، حاكم چند داستان از يموتها كه وى آنها را ياغى خطاب مىكرد برايم تعريف كرد ، داستانها بسيار وحشتناك بودند و سراپاى انسان را از شنيدن آنها ترس فرامىگرفت ، براى همين هم حاكم دوست داشت تا هر كجا كه مىخواهيم اردو بزنيم به شرطى كه بغل گوش او و در نزديكى چقر باشيم . حاكم گفت اگر دوست داشته باشم كه رود گرگان را كه در سه فرسخى واقع است ببينيم مىتوانم اين كار را بكنم ، ولى وى نمىتواند اجازه بدهد كه در آنجا اردو زده و مستقر شويم ، در مورد رفتن به درهء گرگان پرسيدم . حاكم به شدت با انجام اين كار مخالفت ورزيد و ما نيز مجبور شديم تا صبر كنيم ببينيم چه پيش مىآيد .
تصميم گرفتم تا خود را دربست در اختيار تركمنها قرار دهم و آنچه را كه آنها مجاز مىدانند ، انجام دهم . از اين كار هيچگاه پشيمان نشدم ، به افتخار كردهاى شاديلويى كه تا اينجا ما را همراهى كرده بودند ، شامى تهيه ديديم ، مأموريت آنها به پايان رسيده بود و بايد به بجنورد بازمىگشتند . مىخواستم براى تيراندازى و شكار به اطراف بروم ، آنها نيز تا حوالى دره با من آمدند و سپس جدا شدند . آنها در مدت سه هفتهاى كه همراه ما بودند ، خود را خيلى خوب نشان دادند و ثابت كردند كه افرادى لايق و كارآمدى هستند .
در بازگشت ، در زمينهايى كه بتازگى محصول برنج آنها درو شده بود كمى سوارى كردم و موفق شدم حدود 12 قرقاول را شكار كنم كه البته در اين ناحيهء باز انجام چنين كارى بسيار مشكل و خارق العاده مىنمود .
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص١٩٩