يخ زدن و سرماى زمستان بر روى آنها زده بودند . بر روى ديوار پوستهاى پلنگ ، ببر ، خرس و دو پوست گربهء وحشى و پوست چند حيوان ديگر كه در جنگلهاى شمالى اين ناحيه يافت مىشود ، آويزان كرده بودند . از اينكه بايد در اين ناحيه سفر مىكردم كمى نگران بودم . مىگفتند ببر و پلنگ به وفور يافت مىشوند . رئيس دو پلنگ ، يك جفت بز كوهى و يك آهوى نر داشت كه مىگفتند اهلى نيستند و در همين نزديكى زندگى مىكنند .
ببر را پسر دوم رئيس ، سليمان خان شكار كرده بود . محلى را كه اين ببر در آن شكار شده بود به من نشان دادند و سپس چگونگى محاصرهء حيوان در بين علفها و سرانجام بدام انداختن و از پا درآوردن آن را برايم تعريف كردند . جالبترين پوستها در نظر من ، پوستهاى خرس و گربهء وحشى بود كه مىگفتند در اين ناحيه بندرت يافت مىشود .
پوست خرس در اندازههاى معمول هندى بود . پايين آن به رنگ قهوهاى روشن و بالاى آن سفيد و خاكسترى بود . گربهء وحشى از اندازهء نوع قرمز بومى هندوستان بزرگتر بود و رنگى قهوهاى كمرنگ ، با لكههاى سياه شبيه به پوست پلنگ ، اما بزرگتر ، با گوشهايى دراز و دم كوتاه و چسبنده داشت ، تاكنون چنين پوستهايى را در شرق نديده بودم .
در طول روز رئيس تلگرافخانه و كارگزار به ديدارم آمدند . مسئوول تلگراف كه نايب سرهنگ بود ، به نظر نمىرسيد كه آدم پركارى باشد . شب قبل باران باريده و تمامى قلههاى كوه را برف پوشانيده بود و در نتيجه خط تلگراف كه از بجنورد به قوچان مىرفت دچار نقص شده و كار نمىكرد . در اين خط سيمها اصلا عايقكارى نشده و فقط با ميخ به تيرهاى چوبى وصل شده بود . بدين ترتيب هرگونه تغيير كوچكى در شرايط آب و هوا روى خط اثر گذاشته و آن را از كار مىانداخت . مىگفتند مأمور اسبسوارى كه مسئوليت حفاظت و تعمير آن را بر عهده داشت و وى را غلام صدا مىكردند مدت زمانى پيش وقتى مىبيند كه قيمت چوب براى ساختمان در قوچان به شدت بالا رفته است ، تعدادى از تيرهاى تلگراف را مخفيانه درآورده و به صورت قاچاق مىفروشد . در چنين شرايطى شايد انتظار درست كار كردن خط نيز بىمورد و بىجا باشد .
كارگزار از خدمتگزاران ديرين دولت بود . كار خود را از معاونت پدر كه كارگزار بوشهر در زمان جنگ 1857 م . ايران بوده است آغاز مىكند . دختر وى با پسر دوم رئيس يعنى سليمان خان ازدواج كرده بود . سليمان خان و برادر بزرگترش نصرت الله خان به ترتيب 22 و 24 سال داشتند . مادرانشان از تركمنهاى طايفهء گوكلان بودند و به نظر مىرسيد كه آنقدر كه بايد و شايد ارتقاء داده نشده و پستهاى مهم را بدست نگرفتهاند .
اينان فقط سرتيپ بوده و ديگر هيچ . حال آنكه برادر سوم كه كوچكتر از آنها نيز بود براى
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص١٧٧