بلافاصله بعد از رسيدنم به اردوگاه ، قاصدى از طرف حاكم آمد و از ما خواست تا به حاكم براى ديدار وقت بدهيم . ساعت 4 بعد از ظهر را وقت مناسبى يافتم . حاكم سر وقت حاضر شد . مردى 57 ساله و بسيار خوشبرخورد و مؤدب بود . او درون درشكهاى و بدون هيچ همراهى ، بر خلاف آنچه در ايران معمول است به ديدار ما آمد . صحبت ما با يكديگر در مورد بجنورد و مردمش به درازا كشيد .
او ميگفت كه قسمت شمال قلمرو وى منطقهاى كمجمعيت و ناامن است و به من توصيه مىكرد كه در آن ديار به سفر نپردازم ، كه در غير اين صورت او نمىتواند زندگى و امنيت ما را تضمين كند . سپس قول داد تا مسير مناسبى را كه از دهكدههاى امن عبور مىكرد بما نشان دهد .
قسمت شمالى قلمرو بجنورد كه در همسايگى تركمنهاى گوكلان و يموت قرار داشت ، تقريبا بطور كلى ناشناخته بود . از اينكه مىخواستم از آن منطقه ديدن كنم بسيار نگران بودم . حاكم خوشقول بود و روز بعد كه به ديدار او رفتم ، مسيرى را كه بر روى كاغذ آورده بود به من داد . او با اطمينان مىگفت كه يموتها مردمى جنگجو هستند و غير ممكن است كه من بتوانم به سرزمين آنها نزديك شوم ، حتى خيلى به سختى توانستم اجازهء ديدن گوگلانها كه مستقيما تحت نظارت و رياست وى بودند كسب كنم .
ديدار خوبى بود ، راجع به خيلى مسائل توانستم صحبت كنم و چيزهاى جديد و جالبى را نيز شاهد بودم . وقتى به نزديك دروازه رسيدم ، ديدم يك گارد قزاق كرد همراه با گروهى كه براى خوشامدگويى ما آمده بودند ، در انتظار به سر مىبرند .
در پايين پلههاى عمارت پسر دوم حاكم سرتيپ سليمان خان و پسر چهارم وى سرتيپ حبيب إله خان به ما خوشامد گفتند و در طبقهء بالا در اتاق پذيرايى كه مشرف به دروازه بود حاكم و پسر سوم وى كه به نظر مىرسيد جانشين وى باشد ، ميرپنج عزيز إله خان كه به وى ايلخانى هم مىگفتند در انتظار ما بودند .
ديوارها با تعدادى نقشه تزئين شده بود . رئيس به كرهاى كه روى ميز وى قرار داشت و در سال 1872 م . از طرف كاپيتانهان . جورج . نپير به وى هديه شده بود ، اشاره كرده و آن را به من نشان داد . ظاهرا به جغرافى علاقه داشت و به خوبى گوشه و كنار قلمرو تحت فرمان خود را مىشناخت و با مردم تحت رياست خود كه بالغ بر 15000 خانوار بودند ارتباط نزديكى داشت .
اتاق پذيرايى از شمعدانها و آئينههاى زيبا پوشيده شده و كف آن نيز با قالىهاى قلابدوزىشده ابريشمى رشتى فرش شده بود . در پشت اين اتاق نارنجستانى بود كه سقف آن با ورقهاى آهنى پوشيده شده بود . اين سقف را براى حفظ درختان نارنج در برابر
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص١٧٦