بود بسيار خوشبرخورد و موافق و شام را نيز با او صرف كرديم . قوشخانه حدودا سى و سه دهكده را كه در مرز روسيه قرار داشتند شامل مىشد ، سرانى در شرق ، گيفان « 1 » در غرب و بجنورد نيز در سمت جنوب كه 16 ميل آنطرفتر به آن برخورديم .
سه ميل بعد به اولين دهكده در بجنورد كه چهار برج « 2 » نام داشت و بر فراز تپههايى قرار گرفته بود رسيديم . تمام اهالى جمع شده بودند تا بيرون از دهكده ما را تماشا كنند . مردمى مؤدب و بافرهنگ بودند و مهماننوازى خود را به هر طريق كه بود به ما نشان دادند . بسيار اصرار داشتند كه صبحانه را با آنها بخوريم . بچهها نيز در بيرون لول مىخوردند و در خاك و خل مىگشتند و از اين كار سرشار از شادى بودند . از آنها جدا شده و در سرازيرى به سمت چادرهايى كه در درهء گرمخان 9 ميل آنطرفتر برايمان مهيا شده بود به راه افتاديم .
درهء بعدى كه به آن رسيديم چشمهاى داشت پرآب و مملو از ماهى ، كه آن را عزيز « 3 » مىخواندند . گفته مىشد كه اين چشمه به سيدى تعلق دارد . لذا ماهيان درون آن نيز از صيد شدن مصون بودند و كسى با آنها كارى نداشت .
در گرمخان بايد اترك را از روى پلى چوبى قطع مىكرديم . در اينجا كنارههاى رود بلند و شيب تندى داشت . و پهناى آن به 5 / 7 تا 9 متر و عمق آن به 30 سانتيمتر مىرسيد .
بيگ گرم خان بيرون آمده بود تا به ما خوشامد گويد . دستورى داشته است از سهام الدوله و در آن از وى خواسته شده بود تا نهايت همكارى را با ما بكند . تمام دهاتىها جمع شده و با ما به گرمى سلام و احوالپرسى مىكردند . به نحوى كه از بودن ميان كردهاى شاديلو ، احساس اطمينان خاطر به ما دست داده بود .
گرمخان درهء كوچك و هموارى بود كه شش يا هفت دهكده را شامل مىشد كه جمعا 150 خانوار در آنها زندگى مىكردند و ارتفاع آن از سطح دريا به 900 متر مىرسيد .
اين ناحيه به خوبى از جانب اترك آبيارى مىشد . شروع به ماهيگيرى كردم ولى آب آنقدر گلآلود بود كه نتوانستم چيز زيادى بگيرم . يكى از ماهىهايى كه گرفتم حدود 900 گرم وزن داشت و داراى فلس بود و با ماهىهايى كه تاكنون در رودهاى بسته گرفته بودم بسيار متفاوت بود .
هامش
( 1 ) - گيفان دهى است از بخش قوشخانه شهرستان قوچان . فرهنگ آبادىهاى ايران . جلد 21 .
( 2 ) - چهار برج دهى است از دهستان گرمخان شهرستان بجنورد . مأخذ فوق .
( 3 ) - مقصود اين چشمه نظر كرده است و كسى حق ندارد ماهىهاى درون آب اين چشمه را صيد كند . م .