جانشينى پدر انتخاب شده بود . او كه عزيز الله خان ناميده شده بود فقط 16 سال داشت . او را ايلخانى مىگفتند و شاه نيز عنوان ميرپنج را به وى اعطاء كرده بود .
مىگفتند كه سليمان خان تنها كسى است كه رئيس در مورد رتق و فتق امور مردمى به وى محتاج است . براى مثال اگر شورشى يا حملهاى رخ مىداد اين سليمان خان بود كه به پىگيرى مسأله و دفع هجوم وارده مأمور مىگشت . سليمان خان كه مىديد بايد بيشترين زحمت را بكشد و در همين حال نيز مقامى كمتر و پايينتر از برادر كوچكتر خود داشته باشد ، بسيار ناراضى بود و در سر اين فكر را مىپروراند كه از ايران رفته و به خدمت روسها درآيد . حالا بعد از رفتن من دقيقا چه شد نمىدانم . اما شنيدم كه يكسال بعد يا كمى هم بيشتر سليمان خان از پدرش اجازه گرفت تا براى مداوا به عشقآباد برود . بدينترتيب او از ايران خارج شده و بلافاصله به سنت پطرزبورگ رفت و تا سال 1897 م . ديگر به ايران بازنگشت . در مراجعت او به مشهد آمد و يك شب را شام با من بود . تلگرامى از پدرش به دستش رسيد كه او را به بجنورد فراخوانده بود . او نيز در اطاعت امر پدر به سرعت به آن ديار روى نهاد . چند روز بعد نيز خبر آمد كه سليمان خان مرده و او را دفن كردهاند . بعد همچنين شايع شد كه او را بدستور پدرش خفه كرده و به قتل رساندهاند .
مىگويند شهر بجنورد بدست دولى خان دوم 200 سال پيش بنا نهاده شد . اين شهر در طى شورش حسن خان سالار در سال 1849 م . به كلى ويران گرديد . ديوارهاى شهر و ارك آنكه زمانى رؤساى ايل در آن سكنى داشتند رو به ويرانى نهاده بود . در حال حاضر بجنورد چيزى نبود جز دهكدهء بزرگ و بىدر و پيكر كه بازار طويلى از ميان آن مىگذشت و بر طبق ارتفاعسنج من نيز در ارتفاع 1065 مترى بنا شده بود . در اين شهر تجارت رونقى نداشت و چند مغازهاى هم كه موجود بود فقط مىتوانست جوابگوى نيازهاى محلى باشد .
كيفهاى كوچك ابريشمى شايد تنها چيزى بود كه به وفور در اين ناحيه يافت مىگرديد .
سعى كردم تعدادى سكهء قديمى گيرآورم . اما آنچه بدست آوردم فقط چند سكه نقرهاى متعلق به خلفاى عباسى بغداد بود و يك سكهء متعلق به يونان در عهد آرساسيس « 1 » اگر درست دريافته باشم . بطور كلى در تمامى خراسان خيلى بندرت به سكههاى يونانى برخوردم .
جمعيت بجنورد را مىگفتند كه 000 ، 10 است ، حال آنكه من در صحت اين رقم ترديد دارم . بر اساس آنچه ديدم احساس مىكنم 1500 خانوار بيشتر به واقعيت نزديك
هامش
( 1 ) -Arsacesمقصود يكى از اشكهاى اشكانى يا كوشانى است . چون هر دو داراى سكه اشك ( ارشك ) بودهاند . م .