پيدا كرد ، آن را برداشته و به نزد ما بازگشت ، به عنوان پاداش زحمتى كه كشيده بود كبك را به او بخشيدم تا نوش جان كند . اما در همين موقع بحث بر سر حلال يا حرام بودن كبك آغاز گرديد . مىخواستند بدانند آيا خوردن اين كبك براى يك مسلمان از نظر شرعى بلا مانع است يا نه . به آنها گفتم فرض كنيد كه من پرندهاى را شكار كنم و يكى از شماها سر آن را از تن جدا كند ، در اين صورت آيا فكر مىكنيد اين پرنده حلال است يا نه . همگى يكصدا گفتند كه حلال است و خوردن آن مانعى ندارد . بعد گفتم حالا اگر عقابى در آسمان زحمت شما را كم كرده و اين كار را بكند ، تكليف چيست . بهرحال تا آخر راه اين بحث ادامه داشت . از نتيجهء جر و بحثشان مطلع نشدم فقط آنچه برايم مسلم شد اين بود كه عليرغم تمام اين صحبتها كبك خورده شده بود و گرنه به نحوى متوجهء وجود آن مىشدم .
زمينهاى دامنهء شمالى تپهها شيب تندى داشت . در اولين وحله ارتفاع ما از 1920 متر به 1500 متر كاهش يافت و به بستر رودى درآمديم . در دومين سرازيرى نيز نزديك به 240 متر از ارتفاع مسير ما كاسته شد . در اين مرحله كلا مسافتى برابر با 10 ميل را طى كرديم تا به ناحيهاى هموار و مناسب براى اردوگاه در كنار ايسىسو « 1 » و يا چشمهء آب گرم رسيديم . در اين قسمت از راه تعداد زيادى كبك ديديم . يك شكارچى محلى مىگفت كه بز كوهى در اين منطقه فراوان است . بعد از ظهر همراه با او به جستجو پرداختم . چند بلندى را پشتسر گذاشتيم اما اثرى از بز كوهى نيافتيم .
روز بعد 6 ميل ديگر به سمت پايين پيموديم تا اينكه به مدخل اصلى كلات نادرى رسيديم . در اين قطعه از راه باز هم 300 متر از ارتفاع ما كم گرديد . راه ما به سمت درّه و جنوب كلات پيش مىرفت و از آنجا به سمت غرب پيچيده و در طول درّه جريان مىيافت تا اينكه به نقطهاى كه رشتهء تپههاى محصوركنندهء كلات قطع مىگرديد ختم مىشد .
اين نقطهء بريدگى رشتهء تپهها يكى از دروازههاى كلات بود كه در بند ارغون شاه ناميده مىشد . در اينجا تعدادى از سربازان ايرانى به نگهبانى مشغول بودند و به كسى اجازهء ورود به درون قلعه را نمىدادند . در واقع حكومت ايران از ورود هر خارجى به درون اين قلعه به شدت ممانعت مىكند و نسبت به اين مسئله حساسيت بيش از حدى از خود نشان مىدهد .
كلات نادرى قلعهء بسيار مشهورى است ك نام خود را از نادر شاه « 2 » گرفته است . در
هامش
( 1 ) -Istiksu.
( 2 ) - كلات سابقه تاريخى بس طولانى دارد و استاد طوس در شاهنامه بدان اشاره كرده است و هميشه مركز دلاوران و گردنكشان بوده است و پس از توجه نادر شاه افشار به كلات و ساختن بناهائى در آن به كلات نادرى مشهور گرديد . براى اطلاع بيشتر به دو سفرنامهء كلات به كوشش مترجم همين كتاب كه در جلد 25 فرهنگ ايران زمين به چاپ رسيده و خاوران نوشته ابو لفضل قاسمى و سفرنامه كلات جلد 1 و 2 -