شاهجهان روى داد در زير سم اسبان سوارهنظامهاى خود جان سپرد . مىگويند كه اين رويداد با حملهء شاه اسماعيل صفوى به اين ديار مقارن بوده است . در حال حاضر دقيقا معلوم نيست كه اين دار السلام به كجا اطلاق مىشده است ولى به نظر مىرسد كه منظور از آن خيوه يا سمرقند بوده باشد جايى كه ظاهرا اسراء در آن اسلام مىآوردهاند .
روز بعد با گذاشتن از گردنهاى صعب العبور و پيمودن مسافتى برابر با 13 ميل به بارده در آنسوى درّه رسيديم . در طول راه به مسير تنگ و باريكى برخورديم كه چند تا از قاطرها در آن افتاده و تأخير زيادى را سبب شدند . بعد از اينكه به ارتفاع ما در مقايسه با آنچه كه در بلغور بود ، 450 متر افزوده شد به يك آبشار برخورديم و از آنجا به بعد بجاى بزروهاى صخرهاى و باريك كه قبلا به آنها برخورده بوديم با يك دشت هموار روبرو شديم كه در آن تك و توك درختان سرو كوهى بر فراز تپههايى كه به آنها رشتهء قرهداغ « 1 » مىگفتند ، بود .
مسير ما در طول اين تپهها پيش مىرفت . تپهها را يكى بعد از ديگرى پشت سر گذاشتيم تا اينكه به گردنهاى رسيديم كه به آن شترگردن و يا كتل گردنهء شتر مىگفتند .
اين قطعه از راه صخرهاى و صعب العبور بود به نحوى كه قاطرهاى ما با بار به سختى توانستند آن را طى كنند . احيانا اگر شترى همراه مىداشتيم در عبور از اين مسير دچار اشكال مىشديم .
در طول راه فقط تعدادى كبك به چشم ما خورد . يكى از آنها كه توسط عقاب بزرگ و سياهى زخمى گرديده بود نصيب ما شد . داستان از اين قرار بود كه ناگهان متوجه شدم عقابى همراه با جفتش به سرعت از فراز سرما عبور كرد و در ميان بوتههايى در دامنهء تپه پنهان گرديد . حدس زدم كه چيزى را شكار كردهاند كه با اين عجله به مخفيگاه خود باز مىگردند . كسى را فرستادم تا جستجو كرده و حقيقت ماجرا را دريابد . اين شخص بعد از فرار دادن عقابها يك كبك زخمىشده ، كه سر آن از تنش جدا شده بود در ميان بوتهها
هامش
( 1 ) - قره به تركى معنى سياه مىدهد و داغ ، كوه . يعنى كوهسياه .