داشت ، صخرهايى تا ارتفاع 90 متر از طرفين آن را احاطه كرده بود . چهار ميل بعد به دهكدهء كارده « 3 » رسيديم و 5 ميل آنطرفتر بر كنار نهرى اردو زديم . در اينجا دهكدهء كوچكى بود بنام آل « 1 » كه در آن 25 خانوار چولايى زندگى مىكردند تمام دهكدههاى موجود در اين دره از اندروخ گرفته تا بلغور ، چولايى ناميده مىشود .
چولايىها تركتبارند و به هر دو زبان فارسى و تركى صحبت مىكنند . گفته مىشود كه اينان در زمان سلطهء مغولان ( 1221 - 1335 م . ) از تركستان به اين ديار كوچ داده شدهاند . چولايىها به 500 خانوار مىرسند و ابو الفتح خان كه در ماريش « 2 » زندگى مىكرده تا سال 1896 م . رئيس آنان بوده است .
ارتفاعسنج ما اينطور نشان مىداد كه در طول اين سفر تا آن لحظه 420 متر ارتفاع پيدا كرده بوديم . در ميان درختان و سبزهزارها اردو زديم . دو همسفر اطريشى ما در اينجا از ما جدا شدند . آنان صبح را با من راه پيمودند ، اما حوالى بعد از ظهر مجبور شدند تا به سمت بلغور حركت كنند تا شب را درون چادرهايى كه براى ما از قبل آماده شده بود به استراحت بگذرانند و صبح روز بعد با قطار از قهقهه حركت كنند .
در جستجوى بز كوهى از تپهها بالا رفتم ، اما چيزى نيافتم . يكى از شكارچيان محلى با خود يك آهو و چند كبك به همراه آورد . در طول 11 ميل ديگرى كه تا بلغور پيموديم ، 360 متر ديگر بر ارتفاع مسير افزوده شد . به نظر مىرسيد كه در ارتفاع 1800 مترى باشيم . هواى ناحيه قدرى سرد بود كه به نظر نمىآمد انگور در آن به عمل آيد . تعدادى از قاطرها بارشان افتاد . صخرههاى دو طرف گذرگاه در جايى بقدرى داخل راه وارد شده بود كه به سختى مىشد يك شتر با بار را از آن عبور داد .
روى يكى از صخرهها در اين محل و در نزديكى دهكدهاى بنام پنج من نوشتهاى هست نيمى به عربى و نيمى به فارسى . من تا آنموقع از وجود آن اطلاعى نداشته و متوجهء آن نشده بودم بعدها آقاى نىالياس « 3 » از وجود اين نوشته مطلع شده و ميرزا عبد إله را براى برداشتن رونويسى از آن مأمور نمود . بعد كه ترجمهء اين نوشته كه بدست خان بهادر ملابخش انجام شده بود به همت آقاى الياس در مجله انجمنى سلطنتى آسيايى چاپ گرديد .
هامش
( 1 ) - جزء دهستان درزآب شهرستان مشهد . ماخذ فوق .
( 2 ) - در فرهنگ جغرافيائى ايران مارشك ضبط شده كه دهى است از دهستان جولائىخانه .
( 3 ) -Mr . Ney . Elias