تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
مدت نسيم سردى مىوزيد . در برآباد با متولى مقبرهء صوفى عبد الكريم ملاقات كردم كه گفته ميشد اين صوفى از نوادگان ابو بكر جانشين پيامبر اكرم ( ص ) 634 - 632 م . است . اين شحص روحانى بانفوذ و قابل احترامى بود و در بين تيموريان هرات و خراسان ، پيروان زيادى داشت . بعد از كمى صحبت و گفت‌وشنود با وى به طرف خارگرد به راه افتاديم . در آنجا از بقاياى يك مدرسه ديدن كردم . اين بنا در دو طبقه و گرداگرد يك حياط اصلى به مساحت 5 / 22 متر مربع ساخته شده بود . ظرافت كاشى و موزائيك‌كارى در اين مدرسه مرا به ياد مصلايى كه در هرات ديده بودم انداخت . تمامى سقف قوسى راهروها و نماى درونى ديوارها از كاشىهاى لعاب‌دار پوشيده شده بود . امير عبد الرحمن در سال 1885 م . دستور ويرانى مصلاى هرات را صادر نمود . اين مدرسه يكى از كارهاى زيباى باقىمانده در اين ناحيه است كه در اثر گذشت زمان و جريان هوا بسيارى از كاشىها آن آسيب ديده بود ، موزائيك‌ها را نمىتوان براحتى مانند كاشى از بنا جدا كرده و براى حفظ به محل ديگرى برد بنابراين اين اثر بايد تا زمانى كه شرايط طبيعى اجازه مىدهد در همين ناحيه باقى بماند . ورودى مدرسه به طرف شرق و روبروى آن مسجد قرار گرفته بود ، در طرفين ، دو راهرو با سقف قوسى قرار داشت كه در هريك كلا 10 اتاق ، 5 تا بالا و 5 تا پايين بنا شده بود . از لوحى كه در قسمت غربى اين بنا قرار داشت معلوم گرديد به سال 1444 م . و به دست ابو لمظفر بهادر خان پسر شاهرخ شاه ازبك [ تيمورى ] بنا گرديده است . كاشىكارها اهل شيراز بوده‌اند . شهرى قديمى زمانى در مجاورت دهكده قرار داشته است . سكه‌اى را به من نشان دادند كه متعلق به يك هندو بود . اين سكه در نزديكى مدرسه يافته شده و نام شاهرخ شاه و تاريخ 828 ه . ق . و 1425 م . را بر خود داشت . بعد از ديدن مدرسه و ترك آن ، نايب الحكومه همراه با سى سوار به استقبال ما آمده و تا خواف ما را همراهى نمودند . در نزديكى دروازه ، شيخ الاسلام ، قاضى و تعدادى از ريش‌سفيدهاى دهكده در انتظار خوشامدگويى به ما بودند . بعد از كمى صحبت و احوالپرسى اين گروه تا رسيدن به محل استقرار چادرهايمان با ما همقدم شدند . ناچار بودند در اينجا از ما جدا شوند . رمضان بود و آنها هم روزه بودند و نمىتوانستند حتى يك استكان چاى با ما صرف كنند . بعد از ظهر نايب به ديدار ما آمد و نزديك‌هاى غروب نيز من به بازديد او شتافتم . به سوى ارك كه در حركت بودم حال و هواى سوت و كور دهكده بسيار متعجبم ساخت . ديوارهاى قديمى را پشت سر نهاده و در بناى جديد شهر از بازار آن‌كه از دم دروازه شروع مىشد عبور كردم . بيش از نيمى از خانه‌ها مخروب و ويران بودند . اين وضع ناشى از سخت‌گيرىهاى زياد حاكم قبلى و هم‌چنين وجود 20 هندوى رباخوار و عده