نمىشد گفت كدام بستر قديمى رود و كدام بستر فعلى است . در قسمت شمالى رود ناحيهاى قرار داشت كه به آن وارشوفتى « 1 » مىگفتند . اين يك واژهء بلوچى و معناى گل و لاى آورده شده توسط رود در مواقع طغيان را ميدهد پس معلوم مىشود كه زمانى اين ناحيه را آب فرا گرفته بوده است . آنچه به چشم مىخورد تنها جنگل درختان گز بود كه بىنظم و بلااستفاده در هر سمتى گسترده بود و همچنين شبكهاى از بسترهاى مختلف رود كه در مواقع لزوم مىشد آب را در هريك به جريان انداخت . آبى كه از طريق سد در اين طرف جريان داشت ناچيز بود و فقط 18 تا 27 متر عرض و 90 سانتيمتر عمق داشت .
در طول كنارهء جنوبى اين آب و به طرف پايين يكى دو ميل حركت كردم و به ده افغانى عيدو « 2 » رسيدم . اين ده بر كنارهء ديگر و در سايهء انبوهى از درختان بلند پده « 3 » قرار گرفته بود .
از اينجا رود هم به دو شاخه تقسيم مىشد . يكى به ابراهيمآباد « 4 » در خاك افغانستان و ديگرى به سياهسر « 5 » در خاك ايران مىرفت . شاخهء اخير را دنبال كردم تا اينكه به محل اردوگاه در ده دوست محمد خان رسيدم . مىگفتند اين ده 9 سال پيش به دست على خان سرانى پدر دوست محمد خان بنا گرديده و قبل از آن اين ناحيه كلا جنگل بىمصرفى از درختان گز بوده است . در حال حاضر بيشتر اين درختان را انداختهاند و دهكده داراى 200 خانوار ، يك آسياب بادى است . به ارزش زمين در سيستان روزبهروز افزوده مىشد ، دوست محمد خان كه تا چندى پيش بابت زراعت در ناحيهء كرگون « 6 » بخشى از زمينهاى زير سيل فقط 500 تومان در سال مىپرداخت ، در حال حاضر قبول كرده است كه ساليانه مبلغى حدود 3000 تومان بپردازد .
صبح روز بعد اوضاع بر وفق مراد نبود . رود دستخوش طغيان شد و كنارهء خود را در برگرفت و از بند افغان نيز سرازير گرديد . زمينهاى بالادست را آب گرفت . آنطور كه انتظار داشتيم نتوانستيم به ناحيهء كتامك « 7 » برويم . مجبور شديم كه 12 ميل آنطرفتر به سوى
هامش
- است نزديك مرز افغانستان .
( 1 ) -Warshufti.
( 2 ) - دهى است از بخش ميان كنگى شهرستان زابل نزديك مرز افغانستان . ماخذ فوق .
( 3 ) -Padah( 4 ) - دهى است جزء بخش پشت آب شهرستان زابل . فرهنگ جغرافيائى ايران جلد هشتم .
( 5 ) - دهى است جزء بخش پشت آب شهرستان زابل . فرهنگ جغرافيائى ايران جلد هشتم .
( 6 ) - در ص 366 كتاب سرزمينهاى خلافت شرقى تأليف . لسترنج ترجمهء محمود عرفان كركويه ضبط شده است .
( 7 ) -Katamak.