زمين بنا كرده بودند . راهنماى ما مىگفت كه او با تعدادى از بلوچان ساليان پيش ، زمانيكه اين ناحيه تمامى در زير آب قرار داشت در فصل تخمگذارى اين پرندگان بدينجا مىآمدند و به صيد آنها مىپرداختند . از تعداد لانههاى موجود بر تنههاى خشك درختان معلوم بود كه در آن زمانها هزاران پرنده از اين نوع در اين منطقه زندگى مىكردهاند .
متأسفانه از آنچه راهنماى ما گفت هم نتوانستم نوع اين پرنده را بشناسم .
براى نزديك شدن به آب مجبور بوديم تا پياده برويم زيرا اسبها زياد در گل فرو مىرفتند . قشر نازكى از نمك بر روى زمين قرار گرفته و به آن درخشش ميداد . آب درياچه تميز و فقط كمى شور بود . بما مىگفتند كه آبى كه از وسط درياچه فراهم مىگردد كاملا صاف و قابل آشاميدن است . كسى را فرستادم و ظرف پرى از آن را آورد و ديدم كه واقعا هم زياد شور نيست . به طرف شرق تا آنجا كه چشم كار مىكرد آب ادامه مىيافت . در سمت جنوب خطى از تپههاى شنى در ديد بود و در قمست شمال نيز دشتى تا تاراكو ادامه مىيافت . به نزديك آب كه رسيديم دستهء بزرگى از پليكانها را ديديم و تعداد زيادى اردك وحشى نيز به شنا مشغول بودند . امّا نشانهاى از پرندههاى ديگر ديده نمىشد . در درياچه توتين يا كلك اصلا نبود . شايد بلوچان اين ناحيه نمىدانستند كه آن را چگونه بايد ساخت در صورتى كه به اين وسيله نياز شديدى بود . بايد تعدادى صياد از شمال هامون به اين ناحيه آورده و از آنها كمك گرفت . در كنار درياچه صبحانه خورديم و سپس به طرف اردوگاه به راه افتاديم . اين درياچه جنوبىترين نقطهء سفر من بود . در اينجا گروه ما تقسيم مىشد . ميسى عازم هندوستان مىشد و بقيه به سوى مشهد بازمىگشتيم . ميسى خوشبختانه توانست دوازده شتر فراهم كند تا او را به خاران ببرند . اين شترها به مسافرى بنام رستم كه يك بلوچ سرحدى زرى زايى « 1 » بود و به سوى خاران مىرفت و به ميسى پيشنهاد كمك كرد تعلق داشتند . شترهايى كه از سيستان كرايه شده بودند برگشت داده شده و شترهاى رستم جاى آنها را گرفتند . در طلوع آفتاب روز 19 فوريه 1894 م . با ميسى بدرود گفته و هركدام راه خود را آغاز كرديم ، قصد داشتيم تا دشت را طى كرده و به ناحيهاى بنام فقير بندنوار « 2 » و از طريق آنجا به تاراكو برسيم . اين مسير را راهنمايان ما به خوبى مىدانستند . درست در موقع شروع حركت چوپانى كه از آن مسير برمىگشت پيش آمده و به ما اطلاع داد كه بركهء آب باران در آن منطقه خشك شده و در تاراكو هم آبى نيست . با اين حساب در طول اين راه نمىتوانستيم آبى پيدا كنيم .
شايد دو هفتهاى دير فهميده بودم كه ژانويه را مىتوان در سيستان ماند اما فوريه
هامش
( 1 ) -Zarizai( 2 ) -Fakirbnd Nawar