مىكرديم . در مقايسه با حوضچه و گودالهاى بالا دست آب اين گودال آنقدرها هم شور نبود . در اين ناحيه چند خانوادهء بلوچ كه خود را از افغانهاى قلعهء فتح در نزديكى هلمند مىدانستند زندگى مىكردند . راهنماهاى ما مىگفتند كه اين مردم زمانى خود را ايرانى و زمانى افغانى مىخوانند و علت اين امر نيز آنست كه مىخواهند از زير بار ماليات هر دو دولت ايران و افغانستان فرار كنند . مردى كه تقريبا از بقيه با شهامتتر و جسورتر به نظر مىرسيد و ظاهرا احساس كرده بود كه ما مأمورين ايرانى وصول ماليات نمىتوانيم باشيم خود را رعيت خدا خواند . با اين حرف او مىخواست بگويد كه بندهء خداست و براى زندگى مستقل خود مديون كسى يا قدرتى ديگر جز او نيست . بر روى تپهاى كوتاه و پوشيده از ريگهاى سياه رنگ پنج بناى گنبدى قرار گرفته بود كه مكگريگور از آنجا به عنوان گنبد شاه مقصود ياد كرده بود .
هيچيك از راهنمايان ما قبلا اين نام را نشنيده بودند . فقط قسمتى از ديوارها كه از خشت خام بودند بر پا بود و گنبدها و سقفها كه ظاهرا از خشت پخته ساخته شده بود تقريبا ويران شده و فروريخته بود . به نظر مىرسيد كه اين بناها مقبره و تمام تپه روزگارى قبرستان بوده ، كه در حال حاضر تقريبا شن تمام قبرها را پوشانده است . قبرهاى اينجا نيز از آندستهء بالاتر از سطح زمين بود كه قبلا شرح دادم . هيچ علامت و نشانهاى از قلعه و يا خرابههاى يك آبادى در اينجا مشاهده نمىشد و گفته مىشد كه از اين فراتر در سمت شرق كسى زندگى نمىكند . در همان نزديكى چند كبك سياه ديده مىشد و در بين انبوه درختان گز و هرجا كه آب شيرين آشاميدنى يافت مىشد دستجات زيادى از اين پرنده ديده مىشدند .
از اينجا به سوى گودزره به راه افتاديم . راهنمايان نمىدانستند كه چقدر تا خود درياچه راه داريم . تنها چيزى كه آنها مىدانستند اين بود كه آب درياچه به سرعت در حال خشك شدن است . بعدا معلوم شد كه فاصله حدود 9 ميل بوده است .
در طول بستر شيله پيش مىرفتيم . تدريجا از ارتفاع ساحل دو سوى آن كاسته مىشد . تا اينكه سرانجام ساحل و بستر تقريبا در يك سطح قرار گرفتند و كلا محو شدند .
بعد از پيمودن 6 ميل جنگل گز پايان يافت و ما به زمين هموار و بازى رسيديم كه بستر شيله بود و كف آن را رسوبات نمك به رنگ سفيد در بر مىگرفت . تا حدود يك ميل بعد هم علفزارهايى وجود داشت ليكن از آن فراتر فقط تك و توك بقاياى درختان گز بود كه در اثر بىآبى خشك شده بود . در اين درختها لانههايى ديده مىشد كه مرغان آبى براى خود ساخته بودند اما معلوم نبود كه اين پرندهها از كدام نوع بودهاند . آنها اين لانهها را از علفهاى خشك بر شاخههاى درختان گز در ارتفاعى برابر با 120 يا 150 سانتيمتر از سطح
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٩٤