در اين منطقه مىگذرانند و تا 10 يا 15 روز ديگر به تپهها و ارتفاعات كوه ملك سياه كه در مرز قرار گرفته است كوچ خواهند كرد .
تا آنجا كه توانستم بفهم نزديك به 600 خانوار بلوچ و براهويى در اين ناحيه زندگى مىكردند . اينان زمستانها در امتداد شيله و تابستانها براى ييلاق به ارتفاعات سياهكوه كوچ مىكنند . اين مردم بابت چراندن حيوانات خود در اين منطقه ساليانه مالياتى را به دولت ايران مىپردازند .
گنبد سرشيله و يا به اختصار بگويم ، گنبد از چهار مقبرهء گنبدى شكل با خشت خام كه بر روى تپهاى كوتاه قرار گرفتهاند و گورستانى قديمى آنها را احاطه كرده تشكيل مىشد . قبرها همه در سطحى بالاتر از زمين و قوسى شكل ساخته شده بود و مانند آنچه كه در حوضدر شاهد بوديم همگى سوراخ شده و استخوانهاى درون آنها قابل رويت بود . به طرف شرق ، مقبرهء گنبدىشكل ديگرى قرار گرفته بود كه قبرهاى درون آن نيز باز شده بود .
در بين اين دو مقبره چند قبر بلوچى قرار گرفته بود . در اينجا باز به سنگهاى مشابه با آنچه در حوضدر ديدم برخوردم . علاوه بر فلدسپات و تكههاى گلدانهاى سنگى در اينجا تودهاى از سنگهاى تراشيده شده را ديدم . اين سنگها قطرى بين 5 تا 5 / 37 سانتيمتر و ارتفاع 15 تا 30 سانتيمتر داشته و همگى به شكل استوانه تراشيده و صيقل شده بودند . اين سنگها براى چه و به چه منظورى ساخته شده بودند را نتوانستم دريابم . يكى از اهالى گفت كه گلدانهاى سنگى در گنبدشاه يافت شدهاند . حال آنكه فلدسپات و سنگهاى ديگر را از رباط واقع در راه چاكه به اين ناحيه آوردهاند . يكى از آنها همچنين مىگفت كه در ويرانههاى واقع در شرق مقبرههاى گنبدى شكل سكههاى طلا يافت شده است . اين ويرانهها مدت زمانى پيش به زير شنها رفته و ناپديد گرديده ، و در حال حاضر اثرى از آنها ديده نمىشود .
همچنين به ما گفته شد كه در تپههاى معدنك ظاهرا معدنهاى مس هست . مىگفتند كه كمى به طرف جنوب كوه ملك سياه بر روى تپهء لار چند بنا و خانهء سنگى وجود دارد كه تعدادى از شكارچيان آنها را ديدهاند اما نتوانستهاند به آنها راه يابند . متأسفانه فرصت اينرا نداشتم كه بفهم اين گفتهها واقعيت دارد يا تنها داستانهايى است كه سينه به سينه نقل شده است .
بعد از ظهر به سمت شيله ، تا حدود يك ميلى غرب گنبدها رفتم . بستر رود پوشيده از آب نمك بود . درست مانند آب گودالى كه براى مدتى راكد مانده باشد . عرض رودخانه به 135 تا 180 متر مىرسيد و ساحل آن 9 تا 12 متر از سطح آب بالاتر قرار گرفته بود . فقط در موقع طغيان هامون اين آب شور به بيرون رانده شده و آب شيرين قابل آشاميدن در آن به جريان مىافتاد . خاك اطراف رودخانه كلا شورهزار بود و ما مقدار زيادى از راه را در
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٩١