تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
نيز فراهم كنيم . پسندخان قبلا طى نامه‌اى به ما وعده داده كه شترهاى مورد نياز ميسى را براى سفرش فراهم كند . اما همين كه به سه كوهه رسيديم ناسازگارى آغاز كرد و براى هريك از شترها كرايه‌اى برابر با 5 روپيه در روز خواست كه بعد از چانه زدن‌هاى بسيار اين مبلغ را به 5 قران در روز تخفيف داد . نرخ معمول براى كرايه شتر در هر روز يك قران بود . لذا توافقى حاصل نشد و پسندخان نيز شترهاى خود را به ما نداد و گمان مىكرد كه ما چارهء ديگرى نداشته و سرانجام به پيشنهاد او تسليم خواهيم شد . ميسى بالاترين بهايى كه حاضر به پرداخت شد ، دو قران در روز براى هر شتر بود . سرانجام سلطان ابو تراب بيگ توانست با تلاش بسيار ، از اشخاص ديگرى شترها را به همين نرخ كرايه كند . پسندخان هم در اين ميان بىثباتى و بىشخصيّتى خود را نشان داد و ثابت كرد كه آدمى است كه به هيچوجه نمىتوان به حرفهاى او اعتماد كرد . سيستانىها در بارهء وى مىگفتند كه او سيستانى نيست و اصليت او بلوچ است . از طرف ديگر بلوچ‌ها او را به چشم كافر نگاه مىكردند . علت اين امر نيز آن بود كه آنها سنى بودند اما پسندخان بخاطر منافعش و اينكه بيشتر با ايرانيان دمخور باشد سه سال پيش مذهب خود را تغيير داده و شيعه شده بود . نمىتوانم قضاوت كنم كه سيستانىها صادق‌ترند يا بلوچ‌ها . اما واقعيت اين است كه بلوچ‌ها در اين منطقه آدم‌هاى قابل اعتمادى به شمار نمىروند و كمتر بر روى آنها حساب مىكنند . پسندخان از موقعيت والايى برخوردار بود . او كه اصليتى چادرنشين و بيابانگرد داشت ، رياست ايل خود را كه شمار آنها به هزار خانوار مىرسيد عهده‌دار بود . افراد اين ايل در منطقه‌اى بين گدارشاه و بند سيستان كه قسمتى جزو قلمرو ايران و قسمتى جزو خاك افغانستان محسوب مىشد زندگى مىكردند . از سه كوهه به بعد ناچار بوديم تا سفر خود را در مسيرى كه به طرف گودزره مىرفت و نسبت به آن اطلاع زيادى نداشتيم ادامه دهيم . گودزره از طغيان هامون در شمال آن بوجود آمده است و در حال حاضر فقط هرچند سال يك بار آن هم زمانيكه طغيان اين رود بسيار شديد است مقدارى آب به اين ناحيه سرازير مىشود . در اين منطقه معدودى افراد چادرنشين زندگى مىكردند و به نظر مىرسيد كه اين ناحيه تحت سلطهء دولت بخصوصى نباشد . اين مردم براى زندگى در اين زمين‌ها نه مالياتى مىپرداختند و نه از قوانينى پيروى مىكردند ، نه ايران ، نه افغانستان و نه بلوچستان هيچيك سعى نكرده بودند تا سلطه و قدرت خود را در اين ناحيه گسترش دهند و تا آنجا كه من پى بردم حتى هيچ مقام بلند مرتبه‌اى از طرف اين سه قدرت تاكنون از اين منطقه ديدن نكرده است . سرزمينى بود لم يزرع و ناشناخته فقط تعدادى چادرنشين در آن مستقر بودند و هرچندگاه يك بار نيز چند مسافر از آن