حاصل نمىشود و هر قوهء جسمانى به واسطهء تغذيه و استمداد از قوهء موجب بقا ، قبول تأثير و تأثر مىنمايد و مبدأ اثر واقع مىگردد . و محل متخيلات و متذكرات ، جسمى است كه به اعتبار احتياج به تغذيه ، چيزى را از دست مىدهد و چيزى به جاى آن قرار مىگيرد و در مقام انحلال و تزايد صور قائم بر اين قوه و صور جسمانى و يا صور حالّ در اين قوه ، مبدأ اثر و فعل و انفعال و تأثير و تأثر ، در احكام ، تابع اصل خود يعنى محل صور جسمانى مىباشد . و صورت خيالى ، در مقام زوال كه در اين حكم تابع محل است ، بدون علت ، در محل جديد قرار نخواهد گرفت ، مگر آن كه فعل و انفعال جديدى دوباره حاصل شود ( لأنّه إذا حدث موضوع آخر كان حاله عند حدوثه كحال الموضوع الأوّل عند حدوثه . . . » [ 1 ] .
شيخ ، در آخر فصل گفته است : « و بهذا و أمثاله يقع في النفس أنّ نفس الحيوان غير الناطق أيضا جوهر غير مادي و أنّه هو الواحد بعينه المشعور به و أنّه هو المشاعر الباقي و أنّ هذه الأشياء آلات متبدّلة عليه . . . » .
* * * اما اشكالاتى كه اتباع ارسطو در امتناع وجود عالمى بين العالمين ذكر كردهاند ، چندان اهميت علمى ندارند . و خلاصهء آن مناقشات و اشكالات ، در ضمن نقل
شرح
[ 1 ] . كتاب مباحثات نزد نگارندهء اين سطور ، موجود نبود ، لذا با استمداد از حافظه ، خلاصهاى از آن را كه ملا صدرا در اسفار نقل كرده است ، نقل نمود .
بنابراين ، شيخ ، در اينجا مدرك صور جزئى را غير مادى مىداند و چون صور جزئى ، معنى صرف نيستند و با مقدار و تشكل توأم هستند ، بايد فقط از مادهء قابل كون و فساد كه از آن به تجرد برزخى تعبير شده است مجرد باشند و هنگامى كه وجود چنين موجودى ، در خيال متصل واقع شد ، امكان آن در خيال منفصل ، مسلم و محرز است و چون صور خياليه ، از ماده معرا هستند ، امكان ذاتى از براى صدور آنها از علت كافى است و علت آن بايد عقل مجرد باشد بعون اللّه تعالى تام الوجود و در تأثير به غير ذات خود به چيز ديگر احتياج ندارد و قابل نيز تام القابليه است و بايد بدون تراخى و مهلت ، از علت صادر شود ، اگر چه حصول صور خيالى در خيال متصل به علل معده و نيز فاعل اين صور از آن جايى كه تام الفاعليه نيست ، به متمم فاعليت و قابل نيز به متمم قابليت محتاج مىباشد .