ولى اثبات تجرد خيال و اعتقاد به وجود عالمى مثالى ، برزخ بين ماده و عقل در صعود و نزول وجود ، بر تأسيس اصول و اعتقاد به قواعدى توقف دارد كه با اين اصل عظيم ، سازش داشته باشد ، هر فيلسوفى نمىتواند هر مبنايى را معتقد شود ، مگر آن كه با قواعد و اصول و اركان حكمت او سازگارى داشته باشد و فروع مترتب بر اصول كلى بدون ارتباط كامل بين اصل و فرع ، امكان ندارد و گرنه شخص ، فيلسوف بارع و متضلّع محسوب نمىشود و مانند فخر رازى و غزالى ( در مباحث فلسفه و عقليات صرفه ) در هر موقع و در هر جا آنچه به نظرش آمد ، به رشتهء تحرير مىآورد . مثلا اگر با وجود اشكالاتى ، نشود به مادى بودن قوهء خيال معتقد شد و تجرد آن محتمل يا محقق گرديد ، اگر ناظر به اين مطلب ، تشكيك در ذاتيات و وحدت مراتب حقيقت وجود را منكر باشد و برهان بر امتناع آن اقامه نمايد و نتواند تصور كند كه مىشود يك حقيقت واحد ، تشكيكى باشد و افراد اين حقيقت با حفظ وحدت و دخول تحت نوع واحد يا اصل واحد و سنخ فارد ، برخى ، مادى صرف و برخى ، مجرد صرف و برخى ، برزخ و فاصل و واسطه بين اين دو باشد ، قهرا نمىتواند از براى انسان ، فردى برزخى و واسطه بين معقول و محسوس و
شرح
به سبك ملا صدرا و عرفانيات به سبك محيى الدين و اتباع او صاحب حظّى وافر و در علوم رياضى و طب متداول قديم ، استاد و در تدريس بعضى از مباحث اسفار مانند جواهر و اعراض و سفر نفس اين كتاب ، بىنظير بود ) نقل نمودند كه آنچه متأخّران بيان نمودهاند - حتى بسيارى از مباحث حكمت اشراقى - از گوشه و كنار كلمات شيخ رئيس اخذ شده است .
شيخ ، با آن كه راسخ در حكمت مشّائيه و معلم اين فن است ، از حكمت ذوقى نيز بهره وافر داشت .
اواخر اشارات ( مقامات عارفان ) و برخى از مطالب او در خلال آثارش ، بر اين معانى دلالت دارد ، ولى اشتغال او به مشاغل دولتى و توغّل او در طب و منطقيات و بسط مباحث طبيعى و گرفتاريهاى پىدرپى ، او را از انغمار تام و تمام در ربوبيات مانع شده است ، ولى مع ذلك مطالب زنده در آثار او كم نيست . مگر كسى مىتواند انكار كند كه اگر شيخ به مطالعهء كتب ذوقى فلسفى مىپرداخت ، در مدتى كوتاه بر همه افاضل پيشى مىگرفت . كيست كه در عالم بتواند مدعى شود كه سمت استادى بر شيخ دارد ، به هر درس كه حاضر شد افادهاش بيش از استفادهاش بود .