فردى مجرد تام عن الكونين و مصداقى صريح و عارى از قيود ماده و مقدار ، قائل گردد ، لذا اشكال ندارد كه شيخ در مباحثات به تجرد خيال معتقد شود و در شفا در باب مثل و تعليمات ، آن را انكار كرده و قائل آن را تخطئه نمايد .
علت اساسى انكار شيخ رئيس و اتباع و اتراب او ( مثل فارابى ) اتحاد نفس با عقل فعال و اتحاد نفس با صور عقلى متخذ از خارج و معلوم به علم حصولى شبحى و غير اينها از اصول عقلى ، از درست نبودن برخى از مسائل مهم فلسفى نزد اين دانايان - قدست اسرارهم - ناشى است .
على اى حال ، شيخ ، در مباحثات بر تجرد نفوس حيوانى برهانى قوى غير قابل خدشه آورده و به بقاى نفوس حيوانى معتقد شده است در شفا به بوار حيوان و انسان غير بالغ به حد عقل بالفعل در مقام ( ادراكات اوليات ) قائل شده است [ 1 ] .
در مباحثات در مقام اقامهء برهان بر تجرد نفوس متخيله يعنى حيوانات بالغ الى حد الخيال و الحفظ گويد :
« . . . صور ادراكى از مدركات قوهء خيال ( صور متخيله ) اگر در محل جسم و جسمانى حاصل شوند ، جسم مدرك اين صور در معرض انحلال و مانند ساير اجسام در مقام تغذيه ، اجزايى از آن زايل و بدل ما يتحلل جاى آن را خواهد گرفت و نمىتوان گفت كه محل صور خيالى ، ثابت و غير محتاج به تغذيه و تنميه است .
نمىشود معتقد شد كه در محل صور خيالى و مدرك صورتهاى جزئى طبيعت دائما اجسامى را كه به منزلهء اصلند حفظ مىنمايد و آنچه در معرض انحلال و تزايد قرار مىگيرد ، فروعى هستند كه در مقام ورود اجزاى بدل ما يتحلل در معرض انحلال و زوال و تغيرند و از براى بقاى اين اصل كه محل صور ادراكى باشد به منزلهء علل معدّهاند ؛ چون قوه جسمانى مدرك صور جزئيه بدون آن كه محل صور ، واقع شود ، صورتى را درك نمىكند و ادراك ، بدون انفعال جسمانى
شرح
[ 1 ] . ر . ك : كتاب شفا ، طبيعيات علم النفس ، ط گ تهران .