عقليّه و شرعيّه نيست و شاهد بر اين مدعى اختلافات بسيارى است كه ميان متشرعين و فقهاء در اصول دين و فروع دين مشاهده مىكنيم .
مىگويم :
اين اختلافات از انضمام مقدّمهء عقلى باطل به مقدّمه نقليّه ظنيّه يا قطعيّه ( در استنباط حكم ) سرچشمه مىگيرد . و در آنچه ما گفتيم روشن است كه در منطق قانونى كه انسان را از خطا در مادهء تفكر حفظ كند وجود ندارد .
چه آنكه مشائيين ادّعاى بداهت كردهاند در اينكه آب يك كوزه را هنگامى كه در دو كوزه بريزند ، عامل نابودى فرد اول و احداث و ايجاد دو فرد جديد است و اثبات هيولى و ماده را بر اين مقدمه بنا نهادهاند . و حكماى اشراق در اينكه ( ريختن آب يك كوزه در دو كوزه ) اعدام شخص اوّل و احداث دو فرد ديگر نمىباشد و بلكه صفتى از صفات آن ، ( يعنى صفت اتّصال ) منعدم شده و گرنه همان فرد قديم است . سپس فرمود :
پس از آنكه اين مقدّمهء دقيق و شريف را دانستى ، مىگوييم :
اگر به كلام معصومين تمسّك بجوييم ( در رسيدن به مطلوب ) از لغزش مصون مىشويم ، و اگر در رسيدن به مطلوب به كلام غير معصومين تمسّك جستيم از آن ( خطا و لغزش ) محفوظ نخواهيم ماند . تمام شد كلام مرحوم استرآبادى .
و آنچه از كلام محدث استرآبادى استفاده مىشود عدم حجّيّت ادراكات عقليّه است در غير محسوسات و در غير مواردى كه مبادى و مقدّماتشان قريب به حس است مشروط به اينكه همهء عقول برآن با هم توافق نداشته باشند ( يعنى از ضروريات نباشند ) آنچه را كه او ( محدث ) گفته ، برخى ديگر از اخباريين متأخر از او نيكو شمردهاند ، از جمله مرحوم سيد جزايرى در اوايل شرح تهذيب ( طبق آنچه از ايشان حكايت شده ) بعد از نقل كلام محدث استرآبادى با همه طول و تفصيلش مىگويد :
اشكال :
تحقيق در اين مقام مقتضى رأى و نظرى است كه استرآبادى بدان معتقد است . پس اگر بگويى :
شما عقل را از حكم نمودن در اصول و فروع منعزل كرديد پس آيا جايى براى حكم عقل در مسألهاى از مسائل باقى مىماند .
پاسخ خواهم گفت :
اما بديهيات و مسائل بديهى صرفا تعلق به عقل داشته ، و او ( عقل ) حاكم مستقل در بديهيات است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٩٩