ارتباط و امر مشتركى وجود داشته باشد كه در هر دو حال بعينه باقى باشد و الّا لازم مىآيد كه آن آب قبلى معدوم و دو آب جديد از كتم عدم و بدون ارتباط به آن معدوم ايجاد شده باشند ، كه اين بديهى البطلان است ، بلكه منشا پيدايش اين دو آب همان آب واحد مىباشد . حال آن قابليت و امر مشتركى كه تبديل شده است به اين دو آب ، نامش هيولى يا مادّه بوده و اين امرى بديهى است .
* رأى اشراقيّون پيرامون استدلال فوق از مشائين چيست ؟
ج : اينست كه : تفريق مذكور اعلام صفتى از صفات جسم ( وصف اتصال ) و ايجاد صفتى جديد ( وصف انفصال ) براى آن است يعنى اينكه نه اعدامى نسبت به آب اول صورت گرفته و نه احداث جديدى ، بلكه اين آب خارجى همان آب خارجى است ، لكن قبلا داراى هيئت و صورت اتّصاليّه بوده و اكنون داراى هيئت انفصاليه و لذا استدلال مشائيين را مردود مىدانند .
* مرحوم استرآبادى با طرح مسائل فوق به دنبال چه مطلبى مىباشد ؟
ج : شيخ مىفرمايد : آنچه از كلام محدّث استرآبادى استفاده مىشود ، اين است كه ايشان ادراكات عقلى را در دو مورد حجّت نمىداند :
الف : يكى مواردى كه مبادى و مقدّمات آن قريب به حسّ نباشد ، مشروط به اينكه عقلاء برآن توافق نداشته باشند .
ب : يكى هم ادراكات عقليّه و امور غير محسوس است .
* مراد از عدم توافق عقلاء برآن در اينجا چيست ؟
ج : اين است كه از ضروريات نباشند .
* چنانچه به مرحوم استرآبادى اشكال شود كه :
اگر حكم عقل در علوم استدلالى به دليل اينكه در اين علوم اختلاف نظر هست فاقد ارزش است پس بايد به همين دليل در اجتهاد و استنباط از علوم نقلى هم فاقد ارزش باشد به عبارت ديگر : جناب استرآبادى ، همانطور كه استدلالات عقلى كثير الخطا هستند ، مسائل نظرى فقه و علم اصول دين نيز مورد اختلاف هستند ، چه پاسخى دارد ؟
ج : محدث استرآبادى پاسخ مىدهد كه : مسائل يا بديهى هستند يا نظرى .
الف : حاكم مستقل در امور بديهى عقل بوده و مسائل بديهى صرفا به عقل تعلّق دارند .
ب : اما در مسائل نظرى :
1 - اگر نقل با عقل توافق داشت يعنى حكم نقل مثل حكم عقل بود هنگام تعارض ميان اين حكم عقلى با نقل ، حكم عقل را بر حكم نقل مقدّم مىداريم .
2 - و اگر عقل با نقل تعارض نمود بدون اينكه نقل ديگرى موافق عقل باشد هنگام
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٠٢