و اما نظريات و مسائل نظرى :
اگر نقل با او ( عقل ) توافق داشت و حكم كرد مثل حكم عقل ، ( هنگام تعارض ) مقدم مىشود حكم عقل بر نقل .
و اگر عقل با نقل تعارض نمود بدون اينكه نقل ديگرى موافق عقل باشد پس نزد ما ترديدى در مقدم داشتن نقل مزبور و عدم توجّه به حكم عقل نمىباشد .
و اين اصل و قاعدهء مسلّمى است كه مسائل بسيارى برآن مبتنى است . و پس از آن برخى از مسائل مبتنى بر اين اصل را نقل نموده است .
تشريح المسائل * مراد از عبارت ( ثمّ استظهر بعض الوجوه تأييدا لما ذكره ) در متن چيست ؟
ج : تأييد مطالبش مىباشد توسط دو وجه عقلى و نقلى كه بايد به كتاب نامبرده مراجعه شود .
* در تبيين وجه نقلى توسط استرآبادى مثالى بزنيد ؟
ج : از جهت نقلى روايات متواترهاى وجود دارد بدين مضمون كه :
ان الله تعالى اخذ ضغثا من الحق و ضغثا من الباطل فمغثهما ، ثم اخرجهما الى الناس ، ثم بعث الانبياء يفرقون بينهما ففرقهما الأنبياء و الاوصياء فبعث الانبياء ليفرقوا ذلك و جعل الأنبياء قبل الاوصياء ليعلم الناس من يفضل الله و من يختص و لو كان الحق على حدة و الباطل على حدة كل منهما قائم بشأنه ما احتاج الناس الى نبى و لا وصى و لكن الله خلطهما و جعل تفريقهما الى الانبياء و الائمة من عبادة .
* مراد استرآبادى از عبارت ( انّه ليس فى المنطق قانون يعصم . . . ) چيست ؟
ج : اينست كه : در منطق قانونى وجود ندارد كه بتواند انسان را از اشتباه و لغزش در مادّه فكر محفوظ بدارد ، زيرا اگر چنين قانونى وجود داشت حكما كه خود پايهگذار و يا مسلّط بر قضاياى منطقى هستند نمىبايد به اشتباه افتاده و يا اين همه اختلاف نظر وجود داشته باشد ، كه مشائيّون در يك مسئله ادعاى بداهت كنند و اشراقيون مدّعى چيز ديگر شوند .
* اختلاف نظر و آراء حكماى مشاء و اشراق در تحصيل شناخت چيست ؟
ج : حكماى مشاء ، قياس عقلى و استدلالهاى برهانى را به عنوان عمدهترين وسيله و راه شناخت حقايق مىدانند و ادعاى كشف و شهود را بىمعنا .
حكماى اشراق عمدهترين و يا تنها راه شناخت حقايق را تزكيه و تهذيب نفس دانسته ، معتقدند كه بايد دل را تخليه و تحليه نموده آن را جلا و صفا و صيقل داده تا انوار الهى در آن
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٠٠