عين حال بدون مانع جارى مىشوند ؛
زيرا در احكام فرعيه ؛ عمل خارجى و التزام قلبى مهم است و فرض اينست كه عملا مخالفت قطعيهاى پيش نمىآيد ؛
چرا كه مكلف - يا دفن كافر مىكند پس با احتمال وجوب موافقت نموده
يا دفن كافر نمىكند پس با احتمال حرمت موافقت كرده است .
و در هر حال قطع به مخالفت ندارد اما التزاما قابل بحث مىباشد كه خواهد آمد
* مراد از عبارت ( و ان لم يخرج مجريها عن موضوع الحكم الواقعى . . . ) چيست ؟
ج : اشاره است به اينكه ، در شبههء حكميه ، حكم به موضوع مشتبه تعلّق نمىگيرد ؛ تا مثل اصل عمليهء جارى در شبههء موضوعيه ، موضوع را از تعلّق حكم خارج نمايد .
بلكه ، نفس حكم ، مشتبه است . در نتيجه حكم مورد اصل است و اجراء اصل در حكم ، با ثبوت واقعى آن تنافى پيدا مىكند .
* مراد از ( الّا انّ الحكم الواقعى المعلوم اجمالا لا يترتّب عليه . . . ) چيست ؟
ج : اشاره است به نفى اعتبار التزام ، در صحت عمل و وجوب ذاتى آن
يعنى :
اگرچه رجوع به اصل عمليه در شبههء حكميه ، به حسب التزام مستلزم طرح و ردّ حكم معلوم بالاجمال مىشد لكن هيچگونه دليل عقلى و نقلى بر حرمت مخالفت التزاميه در دست نمىباشد .
* مراد از عبارت ( و ليست كالاصول الاعتقادية . . . ) چيست ؟
ج : اشاره است به اينكه ، التزام بالفروع همچون التزام باصول مطلوب بالذّات نمىباشند تا اينكه ، مراعاتشان علىاىّحال لازم و واجب به شمار آيد .
* چرا التزام در امور اعتقادى واجب نفسى است ؟
ج : زيرا غرض اصلى در اصول دين عقد القلب است
* انما الكلام در مبحث التزام راجع به چيست ؟
ج : راج به فروع دين است ، از قبيل وجوب نماز ، صوم ، حج و . . . حرمت ربا ، زنا و غيبت و . . .
كه آيا التزام در اينجا واجب و لازم است يا نه ؟ و برفرض وجوب و لزوم آيا واجب نفسى است يا نه ؟
* مقدمهء بفرماييد كه ، التزام به احكام خداوند بر چند قسم است ؟
ج : بر سه قسمت است از جمله اينكه :
1 - التزامى كه شرط الايمان است مثل : اصول اعتقادى كه تحقّق آنها صرفا به اعتقادات
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢١٨