* مقدمة بفرماييد : اصل عمليهء جارى در موارد شبهه در چه صورتى به اصل حكمى و در چه صورتى به اصل موضوعى تعبير مىشود ؟
ج : آنجا كه شبهه در موضوع حكم است ، اصل جارىشوندهء در شبهه را اصل موضوعى و آنجا كه شبهه در خود حكم است جريان اصل را اصل حكمى گويند .
* چه نسبتى از نسب اربع ميان شبهه در حكم و شبهه در موضوع وجود دارد ؟
ج : عموم و خصوص مطلق
يعنى : هركجا كه شبهه در موضوع باشد شبهه در حكم نيز مىباشد و لكن گاهى شبهه در حكم است بدون اينكه شبهه در موضوع باشد .
* كداميك از اصل در موضوع و اصل در حكم بر ديگرى مقدّم است ؟
ج : اصل در موضوع مقدّم است بر اصل در حكم .
* مراد از عبارت ( اما فى الشبهة الموضوعيّة . . . ) در متن چيست ؟
ج : اشاره است به دليل جواز مخالفت التزامى در شبههء موضوعيه .
* چرا مخالفت التزاميه در شبهات موضوعيه بلامانع است ؟
زيرا اصول عمليهاى كه در اينگونه شبهات جارى مىشوند اصل موضوعى هستند .
يعنى : در موضوع جارى مىشوند و در نتيجه مجراى اين اصول از تحت عنوان موضوع كلّى حكم واقعى بيرون مىرود و لذا وقتى از آن موضوع كلّى خارج شد ديگر احكام آن موضوع هم براى مجراى اين اصل ثابت نمىشود . چرا كه حكم تابع موضوع است و لذا موضوع كه اصلاح شد حكم هم اصلاح مىشود .
* در تبيين دليل فوق مثال بزنيد ؟
ج : فى المثل : در مثال زن مشتبهه موضوع حكم واقعى ( وجوب ) عبارتست از : ( المرأة المحلوفة على وطيها )
حال اصل عملى در اينجا مىگويد : ( الاصل عدم تعلّق الحلف بوطى هذه المرأة )
در نتيجه : اين زن از تحت آن عنوان كلّى خارج مىگردد و بدنبال آن حكم حرمت هم منتفى مىشود چرا كه موضوع ندارد . و همچنين است حكم در مثال طهارت بدن و بقاء حدث كه موضوع واقعى نجس شدن بدن عبارتست از ( عنوان الملاقى للنجس نجس ) و ما شك داريم كه بدن ، ملاقات با نجس كرده است تا نجس شده باشد يا نه ؟ اصل مىگويد : ( الاصل عدم الملاقاة ) در نتيجه حكم به نجاست مرتفع و استصحاب بقاء طهارت مىآيد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢١٢