( 51 )
[ جاى تو در قلب من است ]
جاى تو در قلب من است
بلكه جاى تو
همهء قلب مرا فراگرفته
و براى هيچچيز در آن ( قلب ) به غير از تو
مكانى نيست
روحم تو را ميان پوست و استخوانم قرار داد
پس چه خواهم كرد
چون تو را از دست دهم ؟
( 52 )
[ چون ياد تو كنم ]
چون ياد تو كنم
شوق مرا پريشان مىكند
و چون از تو غافل شوم
اندوه و رنج مرا فرامىگيرد
تمام وجودم ، خواستار تو شد
براى بيمارى كه در قلبم است
و براى رنجهاى تند و تيز
هامش
كرد . ابليس گفت : اى موسى اين تلبيس ( نيرنگ ) است و آن تلبس ( آميختگى ، ابهام ) . حال را اعتمادى نيست چون دگرگون شود . ولى معرفت چنانكه بود ، تغيير نكند . و اگر شخص تغيير كند ، معرفت تغيير نكند .
موسى گفت : آيا اكنون او را ياد مىكنى ؟ ابليس گفت : اى موسى ! ياد شده را ياد نمىكنند ، من مذكورم و او نيز مذكور است . و گفت :
ياد او ياد من است و ياد من ، ياد اوست ستايش او ستايش من است ، ستايش من ، ستايش اوست آيا دو يادكننده جز اين است كه باهم باشند . آيا دو ستايشكننده جز اين است كه باهم باشند . خدمت من اكنون پاكتر است و وقت من اكنون آزادتر و ذكر من اكنون آشكارتر . زيرا من از زمانهاى گذشته براى كاميابى و لذت خود او را خدمت مىكردم درحالىكه اينك براى كاميابى او به او خدمت مىكنم .