هر معنايى در آن ، براى او معنا دارد
پس بگو چرا با من مخالفت مىكنى
اى قوم غير از رحمن چيزى نباشد
كه ارواح ما با او انس گيرد
( 57 )
[ اى جاهلى كه راههاى هدايت را پيمودى ]
اى جاهلى كه راههاى هدايت را پيمودى
براى حق توقفگاهى نيست
راه نادانى را رها كن
و به راه مولايى ( معبودى ) برو
كه اعمال به او بازگردند
( كه اعمال از او آغاز شوند )
( 58 )
[ روح تو در روح من بياميخت ]
روح تو در روح من بياميخت
همچون عنبر در مشك ناب
چون چيزى تو را اصابت كند
مرا نيز اصابت مىكند
پس تو من « هستى »
و هرگز از يكديگر جدا نمىشويم
( 59 )
[ حق ( خدا ) مرا با حقيقت دگرگون كرد ]
حق ( خدا ) مرا با حقيقت دگرگون كرد
با عهد و پيمان و وثيقه
رازم را بىضميرم ديد
اين است سر من ، و آن است طريق من