اگر همهء پهناى زمين آرامگاهى باشد
باز قلب من به پهناى هستى در حالت قبض است
( 49 )
[ هنوز در درياى عشق غوطهورم ]
هنوز در درياى عشق غوطهورم
موج مرا بالا و پايين مىبرد
گاهى موجش مرا بالا مىبرد
و گاهى پايين
و در آب غوطهور مىشوم
تا اينكه عشق مرا به سوى مكانى
بىساحل هدايت كند
بىآنكه نامش را به زبان بياورم
صدايش زدم
و هرگز در عشق به او خيانت نكردم
نفسم از بدى به تو پناه مىبرد
و اين بود عهدى بين ما « 1 »
( 50 )
[ ياد او ، ياد من است ]
ياد او ، ياد من است
و ياد من ياد اوست
آيا دو يادآور جز باهمند ؟ « 2 »
هامش
( 1 ) . مرا از بديها مصون بدار از آنچه ميان ما عهدى نبود .
( 2 ) . موسى ( ع ) و ابليس در عقبه كوه طور به هم رسيدند . موسى ( ع ) گفت : اى ابليس چه چيز تو را از سجده بازداشت . ابليس گفت : ادعاى من نسبت به معبود يگانه مرا بازداشت . و اگر آدم را سجده مىكردم هر آينه مثل تو بودم . چون تو را يك بار بانگ زدند :« انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ »نگريستى . مرا هزار بار بانگ زدند كه آدم را سجده كن و من براى ادعاى خود سجده نكردم .
موسى گفت : امر را بگذاشتى ؟ گفت : آن آزمون بود و نه امر . موسى به او گفت : لاجرم صورتت را دگرگون