بنده به سوى او بازمىگردد
زيرا كه خلق در خدمت آرزوهاست
و ذات حق در تقديس ، پاك است
( 43 )
[ ناسپاسىام براى تو تقديس است ]
ناسپاسىام براى تو تقديس است
و انديشه كردنم دربارهء تو عين سبكسرى است
محبوب و ابرو كمانى
مرا به حيرت افكنده است
و چشم به آن مايل گشت
راهنماى عشق ، راهنمايىام كرد
كه « قرب » موجب پردهپوشى است
آدمى غير از تو نيست
پس ابليس در اين ميانه كيست ؟
( 44 )
[ اى قدس من ، همه وجودم را ، با همه وجودت جمع كردم ]
اى قدس من ، همه وجودم را ، با همه وجودت جمع كردم
( اى قدس من ، تمام عشقت را در وجودم جمع كردم )
آنچنان بر من نمايان شدهاى ؛ گويى در درونم هستى
قلبم را در هرچه غير توست بگردانيدم
اما جز وحشتم از آن چيزى نديدم
درحالىكه تو به واسطهء همان ، مايهء آرامش من هستى
اينك من در زندان زندگى كه از هر مؤنسى محروم گشتهام ، محبوسم
پس مرا از زندان نجات ده
( 45 )
[ به خدا سوگند ، خورشيد طلوع و غروب نكرد ]
به خدا سوگند ، خورشيد طلوع و غروب نكرد