در راه خطر نجات را مىجويد
گوئى من ، ميان امواج گرفتار آمدهام
مرا واژگون مىكند و بالا و پايين مىبرد
غم به دل دارم و آتش در جگر و اشك گواهم
پس از ديدهام گواهى بخواهيد
( 39 )
[ در نعمت عشق مسرف بودهام ( ناسپاس بودهام ) ]
در نعمت عشق مسرف بودهام ( ناسپاس بودهام )
پس جزاى اين اسراف ( ناسپاسى ) را خواهم چشيد
( 40 )
[ از آنجا كه ايشان « قديماند » ]
از آنجا كه ايشان « قديماند »
« جمع » « 1 » ايشان را از دست داد
و « فرق » « 2 » ايشان را مىبايد
در آن هنگامى كه بىاثرند
عمرشان سپرى شد
و مرگ پيش رويشان است
بشر را در آن گرد آوردهاند
و جمعشان از صفات « 2 » رسم ( آثار )
محو « 3 » شان است
هامش
( 1 ) . و 2 جمع و فرق نزد صوفيان عبارت است از جمعيت خاطر ، فرق احتجاب است از حق به خلق . جمع اشاره به حق بدون خلق است و فرق خلق را ديدن است . واسطى گويد : هرگاه خود را بينى در تفرقه هستى و هرگاه خدا را بينى در جمع باشى . اگر به غير استوار باشى ، به جمع و تفرقه هستى . ابو على دقاق گويد : هر چه به تو نسبت داده شود تفرقه است و هرچه از تو سلب شود جمع است . جنيد گويد : قرب به حق به واسطه واحد ، مقام جمع است و غيبت بنده در بشريت خود تفرقه است .
( 2 ) . صفت : چگونگى كسى يا چيزى را گفتن ، ستودن ، بيان حال ، نشان ، نشانه ، چيزى كه قائم به خود نباشد و از موصوف خود جدا نشود .
( 3 ) . محو : پاك كردن نوشته و نقش آن ، پاك كردن حروف و نقوش از لوح ، زدودن ، زايل و معدوم كردن ، نزد