تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسائل المختارة — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
چه أصل اين مدارج نقص را ، عدم ، سبب وباعث است واين صفت نقص از لوازم ذات ممكن است ، از سبب صفت بسيط عدم « 1 » ، وذات شيء در لوازم خويش محتاج بغير نيست كه تابع وجود آن شيءاند ، بخلاف مراتب كماليّه ، كه ممكن در استحصال « 2 » كمال مفتقر است بغيري ، كه صاحب صفات كمالية بل عين أو باشد ، وصاحب چنين صفات واجب الوجود است عزّ وجلّ . پس احتياج ماهيت ممكن بسوى واجب متعال بر وجه استحصال كمال بود ، وظهور مراتب كمال وصدور آنها از واجب بىمثال ، در افراد عالم شدة وضعفا بحسب استعدادات ايشان است قبولا وشأنا . واز اينجا معلوم شد ، كه از فاعل مطلق چيزى صادر مىشود ، كه ذات معلول مفتقر بآن ومستعدّ آن باشد . كما ورد في التنزيل ( لا إكراه في الدّين ) « 3 » پس هر چه در عالم موجود است ، كمال اوست زيرا كه صدور اين امر كه در عالم است بآن وجه است كه معلول بدان مفتقر است . وافتقار آن بر وجه استحصال كمال است چنانچه گذشت وبدين سبب تصريح فرموده‌اند كه توجه بكمال ونظام كلّ از مقتضيات حقيقت عالم است ، وچون در اجزاى عالم فعل وانفعال وداد وستد در افعال ارادى وطبيعي است ، پس اقتضا نمود معلمي را ، كه أنواع عالم بتعليم أو از حدّ افراط وتفريط باز آمده نظام وكمال عالم كه متوجه آنست باقي ماند ، وچون كمال يا طبيعي است كه شرط حصول آن طبيعت است ، ويا ارادى كه شرط تحقق آن اراده است ، ويا صناعي است كه تابع اراده است ، پس از مبدأ فياض فائض گرديد معلمي ، كه در حفظ كمال طبيعي كه در حقيقت نظم عالم متوجه بر آنست خطا نكند « 4 » وآن ،
هامش
( 1 ) از لوازم ذات ممكن است كه عبارتست از سلب بسيط . د . ( 2 ) وذات شئ در لوازم خويش محتاج بغير نيست بخلاف مراتب كمالى كه تابع وجودند چه ممكن در استحصال آن . ( ب . د ) . ( 3 ) البقرة / 256 . ( 4 ) در حفظ كمال طبيعي كه حقيقت عالم متوجه بر آنست خطا نكند . د .