بعد از تمهيد مقدمه مذكوره - معروض مىدارد : كه چون در ادلّه عقلية ونقليه فريقين نظر كردم . ديدم كه محققين هر دو طائفه متفقند ، كه فاعل وجاعل اجزاى عالم واجب الوجود است عزّ وجلّ . وتقدّم واجب بر كلّ اجزاء عالم تقدّم ذاتي است . پس از حكماى مذكور سؤال نمودم كه آيا واجب الوجود در نزد شما ذاتي سواي وجود خارجي هست ؟ يا ذات مقدس أو عين وجود عينيست .
باتفاق در جواب اختيار شقّ ثاني نمودند ، وگفتند : از اين است كه ذات مقدس وى ، محال است كه بعينه در ذهن در آيد ، وقوه علميّه ممكنات عين أو را تعلّق گيرد . چه علم عبارت از حصول ماهيت شيء است در عقل ، بحيثيتى كه آن شيء معرّا از وجود وتشخّص خارجي باشد ، وتعريه ذات واجب الوجود كه عين وجود خارجي است محال است .
پس تعقّل أو بعينه محال باشد ، پس بحسب معيار قانون مذكور عقلي ، دانستم كه عالم حادث است بحدوث دهري ، زيرا كه عالم در مرتبه ذات واجب الوجود كه عين وجود خارجي است معدوم است باتفاق . پس وجود عالم باجزائه مسبوق باشد بعدم خارجي ، واين عين مطلوب است ، چه از حادث دهري نمىخواهيم الّا آنكه مسبوق بعدم خارجي باشد ، يعنى آن عدم مسبوق بكمّيّت نباشد « 1 » پس از تقليد رستم وبتحقيق پيوستم ومنها - في عصمة الأنبياء عن الخطأ والعصيان اى في وجوبها وعدمها وتحرير مذاهبى كه موجب شبهه مىشود خواهد نمود بعد از تمهيد « 2 » مقدمه نافعه ، كه متفق عليه كافّه صوفيه وحكماء اسلاميه ومحققين متكلمين است وآن اينست كه چون افتقار ماهيت ممكن بجناب حضرت واجب الوجود كه عين خير ومحض جود است ، در مراتب كمال باشد ، نه در مدارج نقصان
هامش
أكثر متكلمين بر آنند كه جهان حادث زماني است وبعضي از آنها از زمان آن به زمان موهوم تعبير نمودهاند وفلاسفه وحكما بر آنند كه حادث ذاتي است ومؤلف وميرداماد قائل به حدوث دهري آن شدهاند .
( 1 ) يعنى كه متصف بكميت نباشد . ب .
( 2 ) تصور ( د . ب ) .