ديدم ، كه وجود حق عين ذات وحقيقت اوست عزّ وجلّ . پس بچشم قانون مذكور ، در صورت مقالات هر دو طائفه نگريستم ، ديدم كه متفقند در معنى وجود ، چه آن نزد هر دو فرقه عبارت است از چيزى كه شيء بآن مصدر آثار باشد . پس از فرقه أول مسألت نمودم كه بر تقدير زيادة ، چون امريست ثابت ، علت موجده آن چيست ؟ جواب گفتند : كه علت وجود حق ذات مطلق اوست .
دانستم كه انكار بر عينيّت وجود سبحان ، بمحض لسان است نه بحسب صحت وجدان . وبر اين معنى اشاره نمودهام در تعليقات عقائد عضديه فهم من فهم .
وچون بحسب قانون مذكور حكم بر حقيّت طائفهى دوم نمودم ، پس در آيات واحاديثى كه طائفه أول براي اثبات مذهب خود آورده بودند بتأويل پرداختم وخود را از تقليد بيگانه ساختم .
منها - في رؤية الواجب - بعضي از آيات وروايات را ديدم كه ظاهر الدّلالهاند بر اينكه ، حقّ تعالى تواند كه مرئى باشد ، وبعضي ديگر يافتم كه نصوصاند بر عدم رؤيت پس آيات مختلفة الدلالات را بميزان قانون مذكور سنجيدم دانستم كه حق تعالى مجرد است . ومتحيّز وذو وضع نيست ، برى است از آنكه به حسّ بصرى درآيد . پس آيات أولى را تأويل نمودم واعتقاد خود را درست كردم واز تقليد باز رستم .
ومنها - في مخصّص افعاله تعالى ومرجّحها في الصدور عنه تعالى . مذهب اشاعره وطائفهاى از عوام متكلّمين را بر آن يافتم ، كه نفس اراده أو عزّ وجلّ مرجّح افعال اوست . وصوفيّه وحكما ومعتزله وجمعى از محققين متكلّمين را بر آن يافتم ، كه باتفاق قائلند بر آنكه مخصّص صدور فعلى دون فعلى از فاعل على الاطلاق ، استعدادات محصولات است .
پس أقوال وروايات هر دو طائفه را بميزان قانون مذكور در آوردم ، واز فرقه
الرسائل المختارة — صفحة 113
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
ص١١٣