مركب عبارت از آن است ، مطالعه كتب درايت وروايت مىكرد تا آنكه نوبت تصفّح بصحاح ستّه كه محدّد جهات ستّه ملّت سنّيان است رسيد ، ودر آنجا حديثي ديد در تعريف عقل باين ألفاظ كه هو نور يتميّز به الحقّ عن الباطل .
ودر معنى اين كلام بلاغت انجام چون انديشه تمام نمود ، خود را « 1 » مخاطب ساخت وگفت : اى نفس اين معتقداتى كه دارى ومىدانى كه حق ومطابق واقع است از روى تميز عقل است يا بمحض تقليد ؟
نفس جواب داد كه : اگر چه تقليد است اما ناشى است از امر تحقيقى وتميز عقلي وبر اين دعوى دليل گفت : كه من مقلّد فلان مجتهدم در معتقدات خود ، وجمله معتقدات أو حق است ، زيرا كه ناشى است از تميز عقلي پس معتقدات « 2 » من همه حق باشد ، وصورت اين استدلال را اگر چه در أول حال بحليت كمال آراسته پنداشت ، لكن چون بميزان عقل [ تأمل ] در آورد وزنى نداشت ، پس باز خود را در پايه « 3 » معارضه انداخته از نفس پرسيد كه اعتقاد تو در حق مجتهد چيست ؟
تواند بود كه خطائى در معتقدات خويش از أو واقع شود يا نه ؟ نفس اختيار شقّ أول كرد پس أو را گفتم : كه برين تقدير كبراى دليلي كه براي حقيّت معتقدات خويش ترتيب دادى حق نباشد ، چه هر كه واقع الخطا باشد ، أو را ثقة نتوان دانست ، وجمله معتقدات أو يقين نشايد كرد ، كه بر صواب ومطابق واقع بود . واين قياس منتج اين است كه جمله معتقدات مقلّد حق نباشد ونيز بر تقدير حقيّت دليل مذكور ، لازم آيد كه معتقدات مقلّد هر ملّت وديني حق بود بعين
هامش
( 1 ) . معنويت خود را . ( د . ب ) .
( 2 ) . اعتقادات . د .
( 3 ) . پله . د .