نبود ، بلكه اسها بود ، وبنابراين ممكن است كه مراد آن باشد كه قصر ونسيان هيچ يك نبود ، بلكه اسها بود وهمان بحث سابق بعينه بر اين وجه نيز وارد است .
فصل جواز اسها بر پيغمبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله
ببايد دانست كه سهو بر پيغمبر روا نيست ، امّا اسها چنان چه در اخبار بسيار وارد است ، منافاة با منصب پيغمبرى ندارد ، ودليل عقلي كه أصحاب بر آن اعتماد دارند نفى جواز آن نمىكند ، چه حاصل آن دليل اين است كه اگر سهو بر پيغمبر جائز باشد ، جائز است كه در هر حكم از احكام شرع سهو كند ، بنابراين اعتماد بر ايشان وبر قول وفعل ايشان نشايد كرد ؛ پس لازم آيد كه مبعوث شدن ايشان بر خلق بىفايده باشد .
وظاهر است كه اين دليل بر تقدير صحّت وتماميّت ، هرچند دلالت بر عدم جواز سهو كه از شيطان است مىكند ، امّا دلالت بر عدم جواز اسها كه از رحمن است نمىكند ، چه اسهاى پيغمبر در هر حكم از احكام شرع ، چون خالى از حكمت ومصلحت است ، بل منافى آن است ، بر خدا روا نيست ، پس ممكن نباشد وقوعا .
وحاصل ، لازم نمىآيد از عدم جواز سهو كه خالى است از مصلحت ، بل مستلزم مفاسد است ، عدم جواز اسها كه مشتمل بر مصلحت است ، چنان چه در خبر صحيح وارد است : إنّ اللّه هو الّذي أنساه رحمة للامّة ألا ترى لو أنّ رجلا صنع هذا العير ، وقيل : ما تقبل صلاتك ، فمن دخل عليه اليوم ذلك قال : قد سنّ رسول اللّه وصارت أسوة « 1 »
ودر خبر ديگر وارد است : إنّما أراد اللّه عزّ وجلّ أن يفقههم « 2 » .
هامش
( 1 ) فروع كافى 3 : 357 ح 3 .
( 2 ) فروع كافى 3 : 356 ح 3 .