آنچه مىگويد ، شما دو ركعت نماز فرمود ؛ پس از اينجا ظاهر مىشود كه اين تكلّم قبل از نسخ بود ، چه اجماع امّت منعقد است كه چون امام در نماز سهو كند مأموم تكلّم نبايد كرد ، بلكه تسبيح بايدش گفت ، وچون ايشان تكلّم كردند معلوم مىشود كه پيش از نسخ بود .
وپوشيده نيست كه اين جواب ناصواب است ، چه نسخ كلام در نماز - چنان كه بعضي از علماى عامّة گفتهاند - در مكّهء معظّمه بود ، وقصّهء ذو اليدين در مدينهء منوّره .
فصل توجيهى براي مسلك شيخ
راقم حروف گويد : مناسبتر به مسلك شيخ مرحوم آن بود كه در توجيه حديث مذكور بفرمايند كه سهو ونسيان در عدد ركعات نماز ، وصدور خبر غير مطابق واقع از مؤمن كامل وعارف واصل ، بر طريقت مشايخ صوفيّه - دامت بركاتهم - بعيد نيست ، ونقص وى نباشد ، بل كمال أو است ، چه عارف بعد از وصول به مقام حضور وقرب وصال حضرت ذي الجلال ، أنوار سلطان احديّت بر أو ظاهر شود ، ووجود وهمى واعتباري وى بالكلّيّة مضمحل در وجود إلهي گردد ، واز جميع ما سوى اللّه غافل وذاهل شود ، حتّى عن نفسه ، ويحتمل كه در مقام فناى تام باقي نماند ، واگر باقي ماند مبهوت ومرفوع القلم باشد .
چنانچه غزالى در ذيل تفسير آيهء نور اشاره به آن نموده ، در اثناى كلامي كه دارد فرموده : كلام العشّاق في حال السكر يطوى ولا يحكى .
پس بر صحابهء كبار لازم بود كه حكايت قول آن جناب نكنند وآن را مطوى بدارند ،