است ، چه فقها اثبات مطالب عقليّه ونقليّه را به دليل وبرهان كنند ، وصوفيّه به مكاشفه وعيان ، وگويند كه عارف آن است كه از ديده گويد ، وعاقل از شنيده ، شنيده كي بود مانند ديده .
فقها وجود مطلق را اعتباري دانند ، ومقول به تشكيك ، واز معقولات ثانيه ، ومشترك ميان جملهء موجودات ، وصوفيّه آن را به حقيقت واجب الوجود دانند ، وگويند كه به قيود تعيّنات اعتباريّه در لباس كثرت ظهور كرد ؛ وأمثال اين مغايرت ومخالفت بين الطريقتين أصولا وفروعا بسيار است كه ذكر آنها موجب تطويل ونامناسب مقام است ، ليكن چون آخوند مرحوم اشاره فرمودهاند كه أصناف صوفيّه بسيارند ، ودر ميان ايشان نيك وبد مىباشند ، تميز ميان اينها بايد كرد ، مناسب است كه در اين فصل ذكر أصناف ايشان كرده شود تا بد ونيك ايشان از هم ممتاز شوند ، وسالكان ومسترشدان ، بينا ودانا گردند ، وبه اغوا واضلال شياطين جنّ وانس كه چون غولان باديهء سرابند ، در تيه غوايت وضلالت ، حيران وسرگردان نمانند ، وبه ساحل بحر مراد رسند .
دور است سرِ آب در اين باديه هشدار * تا غول بيابان نفريبد ز سرابت
أهل تصوّف چندين گروهاند ، گروهى أهل هدايتاند كه به حق رسيدند ، وملازم شرع شده ، به قدر سر مويى از احكام وحدود آن تجاوز ننمودهاند ، وساير گروه از أهل ضلالتاند ، كه خود را نسبت به ايشان داده ، ايشان را چون خويشان بد نام كردهاند .
گروهى نيك نامى بردن از عشق * گروهى عشق را بد نام كردند
. . . « 1 »
هامش
( 1 ) محقق خواجويى از اينجا به ذكر فرق دوازدهگانهء صوفيّه پرداخته كه عينا همان مطالبى است كه در رسالهء وحدت وجود أو آمده است ، با اين تفاوت كه دو عبارت منقول از شيخ بهائى وعلامهء حلّى در آن رساله