تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
مؤمن كامل وعارف واصل مانعى ندارد ، ونقص أو نيست ، بل كمال أو است ، وگويا به جهت همين معنى وارد شده كه مؤمن مردود الشهادة است ، زيرا كه مؤمن در باطن چون متوجّه عالم قدس ومنزل اصلى خود گردد ، أو را شوق وذوق ، وعشق وبىهوشى روى دهد ، بر وجهي كه از خود غافل وذاهل گردد ، وأصلا أو را شهودي به خود نباشد ، فكيف بالخبر وصدقه أو كذبه ؟ ولهذا گويد : أنا من أهوى ومن أهوى أنا ، اين حال را از مستان بادهء مجازى معلوم توان كرد ، چه غالب آن است كه چون از ايشان در اين حال سؤال كنند ، جواب ناصواب گويند ، پس چه توقّع باشد از مستان بادهء حقيقي ؟
باده دردآلودتان مجنون كند * صاف اگر باشد ندانم چون كند
از حق نبايد گذشت ، نسبت كذب به راويان دادن ، وقدح در حديث مذكور كردن بسيار بهتر است از أمثال اين توجيهات ، چنان چه پوشيده نيست . وبرخى از علماى أهل سنّت وجماعت در جواب چنين گفته‌اند كه مراد اين است كه قصر ونسيان هيچ يك نبود ، بلكه سهو بود ، وفرق اين است كه نسيان : زوال صورت است بالكلّيّة ، بر وجهي كه محتاج باشد به كسب جديد وتحصيل ابتدايى ، به خلاف سهو كه عبارت است از : بقاى صورت با غفلت از آن ، پس به اندك التفاتى يا تنبّهى متذكّر تواند شد ، وبنا بر اين كذب لازم نيايد . ومعلوم است كه اين جواب نيز ناصواب است ، چه اگر مراد اين باشد كه قصر ونسيان هيچ يك نبود بلكه سهو بود ، ديگر حاجت به سؤال از صحابه كه آيا ذو اليدين حق مىگويد ؟ نبود ، بلكه مناسب اين حال آن بود كه به محض تذكّر وتنبّه برخيزد ونماز را تمام كند ، چه مفروض آن است كه ساهى ، به أدنى تنبيهي متنبّه مىشود ؛ پس بايستى كه حضرت را به مجرّد اشعار ذو اليدين ، شعور حاصل شود ، ومحتاج به سؤال نباشد . راقم حروف گويد : در اخبار بسيار وارد است كه آنچه از حضرت صادر شد سهو