وكم من عائب فهما صحيحا * وآفته من الفهم السقيم
چه ممكن است كه ما حصل جواب شيخ اين باشد كه چون نماز معراج مؤمن است ، پس مؤمن از ابتداى نماز تا انتهاى آن در عروج است ، وچون نماز به آخر رسد مؤمن كامل به منتهاى عروج كه مقام حضور است رسيده باشد ، ومناسب اين مقام آن است كه سلام گويد ، لهذا چون سيّد عالم در آن روز در تشهّد أوّل به اين مقام رسيد ، سلام گفت ومنصرف شد ، پس مناط سلام گفتن ومنصرف شدن رسيدن به مقام حضور باشد ، در هر محلّ از نماز كه اتّفاق افتد .
وبنابراين صادق است كه نماز عصر را خدا كوتاه نكرد ، بلكه به حال خود باقي است ، وپيغمبر خدا نيز فراموش نكرد ، بلكه از روى عمد ودانسته سلام داد ، چون مقام مقام سلام بود ، پس نه پيغمبر دروغ گفت ونه راويان .
گوييم كه جواب اين ، قبل از اين فهميده شد ، چه در همين حديث كه أهل سنّت وجماعت نقل كردهاند - چنانچه سبق ذكر يافت - مذكور است كه چون پيغمبر در جواب ذو اليدين فرمود : « كلّ ذلك لم يكن » به عرض أقدس رسانيد كه : بعض ذلك قد كان ، پس آن حضرت بعد از استعلام از صحابه بر خواست ونماز را به چهار ركعت تمام كرد وسجدهء سهو به جاى آورد ، واين خود صريح است در اين كه سهو ونسيان از آن حضرت به ظهور رسيد ، پس جوابي كه فرمود كه هيچ يك نبود - نعوذ باللّه - دروغ باشد ، چنان چه شاگردان بر استادان ايراد نمودهاند .
وظاهر است كه به جواب شيخ مجاب نشد مگر آنكه گويند كه چون صحابه به مقام حضور نرسيده بودهاند پس سلام ايشان بىموقع ، ونماز ايشان ناتمام بود ، لهذا دو ركعت ديگر كرد تا نماز ايشان تمام شود ، وسجدهء سهوى كه فرمود از باب تعليم امّت بود ، نه از باب تتميم نماز خود ، وسؤالي كه از صحابه فرموده بودند بعد از اخبار ذو اليدين ، غرض