تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
وبنابراين ، تأويل شيخ رفع اشكال نمىكند ، چنانچه بر متأمّل پوشيده نيست . بدان كه چون مؤمن كامل در نماز از غير حق غافل ، وبه حق واصل مىشود ، نماز أو را معراج أو گفته‌اند ، وبنابراين ، حرف تعريف در حديث مشهور كه : « الصلاة معراج المؤمن » براي عهد خواهد بود ، وظاهرتر آن است كه اين خبر را به معنى أنشأ گيرند وگويند : مراد ترغيب بر حضور قلب واقبال به نماز است ، يعنى بايد كه نماز هر مؤمن معراج أو باشد ، به اين معنى كه در حين اشتغال به نماز قطع علائق وعوائق از خود نمايد ، ودر باطن بالكلّيّة متوجّه عالم قدس ومنزل اصلى خود گردد . پس در هر مقامي كه به قرب وصال حضرت ذي الجلال والاكرام رسد ، ووجود ذهني واعتباري وى بالكلّيّة مضمحل در وجود إلهي گردد ، غايت ونهايت مرتبهء معراج أو باشد .
گفت پيغمبر كه معراج مرا * نيست بر معراج يونس اجتبا
آنِ من بر چرخ وآنِ أو نشيب * زان كه قرب حق برون است از حسيب
قرب نى بالا ز پستى رفتن است * قرب حق از جنس هستى رستن است
پس گاه باشد كه اين حال چنان چه در أواسط وأواخر نماز دست به هم مىدهد در أوائل نماز هم دست به هم دهد ، وچون سلام ، مناسب اين مقام باشد ، پس بايد كه مؤمن كامل وعارف وأصل در اين مقام سلام تواند داد ، واز نماز منصرف تواند شد ، چنانچه ظاهر جواب شيخ افادهء آن مىكند . وبىشبهه اين خلاف قاعدهء دين مبين ، وقانون حضرت سيّد المرسلين است ، بلكه سلام در تشهّد أوّل دادن ، وآن را آخر نماز اعتبار كردن - هرچند بالفرض مقام حضور وغايت قرب وصال حضرت ذي الجلال باشد - خلاف شرع پيغمبر ما است ، واحدى از أهل اسلام به آن گويا نشده ، چنان چه پوشيده نيست .