ذكر كرده است ، حضرت سلطان العارفين شيخ صفى الدين را كه در هر باب از همه أفضل بوده ذكر نكرده است ، واز مشايخ نقشبنديّه وغيرهم جمعى را ذكر كرده كه هيچ كس به غير نادان چند از اوزبكيّه اسم ايشان را كسى نمىداند ونشنيده ، وهمچنين سيّد بزرگوار علي بن طاوس كه صاحب كرامات ومقامات ، وشيخ ابن فهد حلّى كه در زهد وورع وكمال مشهور آفاق بوده وكتب أو در دقايق اسرار صوفيّه مشهور است ذكر نكرده .
دوّم : صوفيّه اسلاميّهء ناجيه هميشه علم وعمل با يكديگر جمع مىكردهاند ودر زمانهاى تقيّه مردم را به رياضات ومجاهدات ، از اغراض باطله صاف مىكردهاند ، وبه حليهء علم وعمل ايشان را محلّى مىكردهاند ، وبعد از آن دين حقّهء ائمّهء اثنا عشر عليهم السّلام را به ايشان القا مىكردهاند . وصوفيّهء غير ايشان مردم را از تعلّم به علم ، منع مىكردهاند ، زيرا كه مىدانستهاند كه كسى با وجود علم ، احدى را بهتر از أمير المؤمنين عليه السّلام نمىداند ، پس بايد جاهل باشند تا به اين امر باطل اقدام نمايند .
چنانچه حضرت شيخ صفى الدين - رضى اللّه عنه - چندين هزار كس را به اين طريق به دين حقّ اسلام درآورد ، واز بركات أولاد أمجاد بزرگوار أو عالم به نور ايمان منوّر شد ، وعلم شيخ مرحوم به حدّى بود كه فضلاى عصر در هر امر مشكلى كه ايشان را پيش مىآمد پناه به علم أو مىبردند كه به ميراث از جدّ بزرگوار خود داشت .
چنانچه از والد خود شنيدم كه از شيخ بهاء الدين محمّد عاملي روايت مىكرد كه :
روزى شيخ در مسجد أردبيل مشغول مباحثه بود ، وجمعى ديگر از علماى عصر مشغول درس بودهاند ، كه يكى از علما در اثناى درس به آن حديث رسيد كه أهل سنّت وجماعت نقل كردهاند كه حضرت رسالت در نماز عصر سهو كرد ، چون دو ركعت نماز كرد سلام داد ، يكى از صحابه گفت : يا رسول اللّه ! آيا نماز را خدا كوتاه كرد يا شما فراموش كردهايد ؟ حضرت فرمود كه هيچ يك نبوده .
پس شاگردان اعتراض كردند كه چون تواند بود كه حضرت رسول دروغ بگويد ؟ أستاذ
ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 185
مساهمون: مجموعة مؤلفين
ص١٨٥