ايشان از جواب عاجز شد . به نزد عالم ديگر رفتند ، وهمچنين همگى علما به عجز خود اعتراف كردند .
تا آنكه به خدمت شيخ - رضوان اللّه عليه - آمدند وعرض كردند كه آيا حديث دروغ است [ يا اين ] كه حضرت - نعوذ باللّه - دروغ فرموده ؟
شيخ فرمود كه هيچ يك نبوده ، وليكن چون نماز معراج مؤمن است چون نماز تمام مىشود مؤمن كامل به مقام حضور مىرسد ، ومناسبت حضور آن است كه سلام بكنند ، وبراي همين سلام در آخر نماز مقرّر شده است ، ودر آن روز سيّد عالم در مراتب قرب إلهي تندتر از روزهاى ديگر بود ، وزود به مقام وصال ذو الجلال رسيد ، به اين سبب در تشهّد أوّل سلام گفت ، پس نه پيغمبر دروغ گفت ، ونه راويان دروغ گفتند .
پس آن گروه آن جواب را پسنديدند ، واز حسن جواب شيخ متعجّب گرديدند ، ووفور علم وكمال آن مقرّب ملك متعال بر ايشان ظاهر شد .
راقم حروف گويد : حديث ذو اليدين أبو محمّد عمير بن عبد عمر در طريق عامّة وخاصّه هر دو مذكور است ، وكلينى « 1 » وشيخ طوسي « 2 » وديگران به سند صحيح روايت كردهاند ، وليكن آنچه در طريق خاصّه مذكور است مستلزم كذب پيغمبر نيست ، بلكه اين مخصوص است به طريق عامّة ، ولهذا آخوندناى مرحوم نقل آن را به أهل سنّت وجماعت نسبت دادهاند .
وعلماى ايشان مانند سيّد شريف وشارحين مفتاح در دفع لزوم كذب چنين گفتهاند كه معنى حديث اين است كه كلّ ذلك لم يكن في ظنّى يعنى : هيچ يك نبود به گمان من ، پس كذب لازم نمىآيد .
ومىنمايد كه اين جواب بنا بر مذهب عامّة بهتر باشد از جواب شيخ ، چه اگر مراد ايشان اين است كه چون مؤمن كامل ، در نماز به مقام حضور رسد نماز أو به آخر رسيده ،
هامش
( 1 ) فروع كافى 6 : 3 - 357 .
( 2 ) تهذيب شيخ طوسي 26 : 2 - 347 .