اين است غايت توجيه كلام أبو هذيل ، وفيه ما فيه ، چه پوشيده نيست كه ظاهر آيهء شريفه چنان كه سفارش يافت ، وكذلك امر به جهاد ودفاع مقرّرين در شرع في قوله تعالى :
وَقِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا
« 1 » دليلي است روشن بر بطلان اين خيال ، چه غرض از مقاتله ومدافعه ، ازالهء آن جماعت است ، تا بعد از آن زمان باقي نباشند . وبنابراين خيال ، چون عمرهاى ايشان در آن زمان به سر آمده ، وبه آخر رسيده ، والبتّه خواهند مرد ، ديگر مقاتله ومجاهده را ثمره چه باشد ؟ !
وبالجملة ، عقل را بر بقا وفناى مقتول بر تقدير عدم قتل ، راه نيست ، بلكه بر اين تقدير ، حيات أو كالممات أو در نظر عقلي في مرتبة واحدة ، چنان كه أفضل الحكماء والمتكلّمين نصير الملّة والدين ، ايماء لطيف به آن نمود .
وچون طريق عقل در اين مسأله منسدّ باشد ، يقين به أحد طرفين نقيض ، بدون دليل نقلي - چنان كه حضرات كردهاند - از مقولهء رجم به غيب خواهد بود ، چرا كه مطلب در اين مسأله ، بديهي نيست تا أحد طرفين ادّعاى بداهت تواند كرد .
ومعلوم است كه ايشان از أهل مكاشفه ، واز أرباب وحى وإلهام هم نبودهاند ، پس از كجا معلوم شد كه مقتول بر تقدير عدم قتل ، باقي مىبود يا فانى مىشد ؟ !
ولهذا صاحب تجريد احتمال هر دو داده ، اشاره بر دو مذهبين نمود ، وكأنّه قدّس سرّه در وقت تحرير اين مسأله ، واقف بر مضمون بلاغت مشحون آيهء مذكوره نبود .
ويحتمل كه منظورش آن باشد كه مقتول بر تقدير عدم قتل ، جائز است در أو امرين در نظر عقل ، مع قطع النظر عن النقل ، وهو كذلك ، چه دليل عقلي بر خصوص أحد امرين چنان كه گذشت نيست .
هامش
( 1 ) آل عمران : 167 .